روان پرستاری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

بیماری اسکیزوفرنیا ماهیت عود کننده دارد. در هرحمله عود بیماری، علائم متعددی از جمله توهم  و یا هذیان  بروز می کنند.همراه با این علائم ، تغییر رفتار به صورت های گوناگون در بیمار به وجود می آید.مثلا ممکن است فرد بیقرار شده و رفتاری توأم با پرخاشگری پیدا کند.

. شناخت علائم هشدار دهنده پیش از عود بیماری به خانواده کمک می کند تا زودتر و به بهترین شیوه خود را برای مقابله و کنار آمدن با شرایط بحرانی ناشی از عود بیماری آماده نمایند . وجود آمادگی قبلی سبب کاهش فشار روانی بر مراقب و اعضاء خانواده می شود.

منظور از علائم هشدار دهنده، علایمی هستند که خفیف بوده و قبل از عود شدید بیماری بروز می کنند.

منظور از شرایط بحرانی حالتی است که بیمار عصبی و پرخاشگر بنظر می رسد و هر آن ممکن است به کار خشنی دست بزند.

استفاده از روشهای زیر به شما کمک می کند تا از بدتر شدن وضعیت جلوگیری کنید:

  • 1- تا جائی که می توانید آرام باشید.
  • 2- تحریک های خارجی را به حداقل برسانید. به عنوان مثال تلویزیون و رادیو را خاموش نمائید .
  • 3- شمرده شمرده و آرام صحبت کنید و سعی کنید به او دستور ندهید.
  • 4- خودتان بنشینید و سعی کنید بیمار را تشویق به نشستن و صحبت کردن کنید. به صورت نشسته با بیمار صحبت کنید.
  • 5- بالای سر یا پشت سر بیمار قرار نگیرید و فاصله خودتان را با او حفظ کنید.
  • 6- تا حد امکان وسایل تیز و برنده و یا اشیائی را که به راحتی قابل پرتاب شدن هستند، از دسترس دور نگه دارید.
  • 7- از او بخواهید که در مورد حالات روحی خودش مانند ترس و نگرانی صحبت کند. در این حالت سعی نکنید که او را مجاب یا متقاعد کنید که اشتباه می کند.
  • 8- از در گوشی صحبت کردن یا پچ پچ کردن با دیگران در مقابل بیمار خودداری کنید.
  • 9- از بیان جملاتی مثل «چرا مثل بچه ها رفتار می کنی» «اصلاً این گونه که تو می گویی نیست». «این چه کاری است که می کنی » اجتناب کنید.
  • 10- در مورد نحوۀ رفتار با فرد در شرایط بحرانی با سایر اعضای خانواده صحبت کنید و با هم به تفاهم برسید، تا در چنین شرایطی تمامی اعضای خانواده بدانند که چگونه باید رفتار کنند.
  • 11- مسیر حرکت یا خروج بیمار رااز منزل سد نکنید.
  • 12- او را تشویق کنید که با شما یا فردی که رابطه خوبی با او دارد به بیمارستان برود.
  • 13- اگر نتوانستید بیمار را آرام کنید و شرایط خطرناک برای بیمار یا سایر اعضای خانواده وجود داشت با پلیس 110 تماس بگیرید.
  • 14- از آدرس و تلفن خدمات اورژانس یا مراکز روانپزشکی که دارای اورژانس هستند مطلع باشید.
  • 15- حتی‌الامکان تلفن پزشک معالج بیمار یا مددکار اجتماعی بیمارستان روانپزشکی را در دست داشته باشید.
  • 16- بدانید که در این مواقع از چه کسانی اعم از دوست ،اقوام یا همسایگان می توانید تقاضای کمک نمائید.

خونسردی خود را حفظ کنید و بدانید که شما قبلاً نیز با چنین موقعیت‌هایی روبرو ‌شده‌اید و قادر بوده اید وضعیت بحرانی را کنترل نم

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

 

1-به خاطر داشته باشید که تغییر به سختی صورت می گیرد وبرای بیمارهمیشه سرشار از ترس است. مراقب صحبت هایی که به بیمار می کنید باشید، از تلقینات حمایت کنند ای مثل این ها پرهیز کنید"تو خیلی پیشرفت کردی""تو می تونی احساساتتو کنترل کنی".پیشرفت همیشه در بیمار ترس از طرد شدن را بر می انگیزاند.

2-سطح انتظاراتان را کاهش دهید. اهداف قابل دسترس را مد نظر قرار دهید. مشکلات بزرگ را به اجزاء کوچک تقسیم کنید. در هر زمان روی یک موضوع کار کنید. اهداف بزرگ و دراز مدت منجر به احساس شکست می شود.

3- سعی کنید با مسائل آرام و خونسرد برخورد کنید، همان طوری که قدر دانی و تشویق کردن یک امر عادی است، مخالفت کردن هم همین گونه است، با هر دو شرایط با تون کلام پائین مواجه شوید.

4- تا حد امکان زندگی روزمره خانوادگی تان را انجام دهید، سعی کنید در تماس با سایر فامیل و دوستان باشید، سعی کنید بیشتر از آنکه درگیر مشکلات هستید درگیر زندگی باشید، بنابراین فرصت های خوب را از دست ندهید.

5- زمان هایی را برای صحبت کردن مد نظر قرار دهید. صحبت در رابطه با موضوع هایی با بار احساسی کم یا خنثی مفید است.چنانچه لازم باشد زمان را در این خصوص برنامه ریزی کنید.

6- بحران ها را مدیریت کنید، به مسائل توجه ئاشته باشید اما آرام باشید، در برخورد با انتقاد ها و اتهامات وجهه تدافعی اتخاذ نکنید. گرچه منصفانه نیست اما سعی کنید تا حد امکان با او نجنگید و کمتر صحبت کنید. اجازه دهید که آزار ببینید. در حین انتقاداتی که از شما می شود به هر آنچه درست است اعتراف کنید.

7-تهدید ها و رفتار های خود تخریب گرانه نیاز به توجه دارد.نه انها را نادیده بگیرید و نه وحشت زده شوید. آنها را پنهان نگه ندارید و در خصوص آنها براحتی با سایر اعضاء خانواده صحبت کنید و درمانگر را نیز در جریان قرار دهید.

8- به صحبت های او گوش دهید. آدم ها نیاز دارند که احساسات منفی یشان شنیده شود. به او نگوئید"این طوری نیست" سعی نکنید کاری کنید که این احساسات از بین برود.استفاده از واژه ها برای ابراز ترس، تنهایی، بی کفایتی،خشم و نیاز ها مفید است. بهتر است که او از کلام برای ابراز احساساتش استفاده کند، تا این که اعمالی را روی احساساتش برون ریزی کند.

9- با همکاری او و همراه بااو به مشکلات بپردازید،به هنگام حل مشکل یکی از اعضاء خانواده همیشه به سه مسئله توجه داشته باشید الف- برای مشخص کردن آنچه که قرار است انجام شود وی را درگیر کنیدب- از وی بپرسید آیا او می تواند آنچه را که برای حل مشکل نیاز است را انجام دهد ج- از وی بپرسید که آیا او می خواهد که شما برای حل آن مشکل به او آنچه که نیاز است انحام دهد را بگوئید.

10-اعضاء خانواده نیاز است که هماهنگ با یکدیگر عمل کنند. تناقضات والدین منجر به تعارضات شدید خانواگی می شود. استراتژی هایی را که هر فرد بایستی انجام دهد را مشخص کنید

11- چنانچه شما در رابطه با مداخلات درمانی و دارویی نگران هستید، مطمئن شوید که هم بیمار و هم درمانگر از آن مطلع باشد. اگر مسئولیت مالی به عهده شماست این حق شماست که در رابطه با نگرانی هایتان با درمانگر وارد مذاکره شوید

12- محدودیت ها را مشخص کنید، شفاف و رو راست و درعین حال مراقب باشیدمحدودیت ها با در نظر گرفتن میزان تحمل تان مشخص کنید. بیمار باید به زبان ساده  و واضح انتظارات شما رابداند.

13-بیمار را از تبعات و نتایج طبیعی اعمالش محافظت نکنید. به او اجازه دهید تا واقعیت را بداند.

14- رفتار های توهین آمیز و آسیب رسان مثل تهدید، بد خلقی، حمله کردن و تف کردن را تحمل نکنید. در این مواقع بهتر است از او دور شوید و بحث را بعدا دنبال کنید.

15-در رابطه با تهدید ها و اتمام حجت کردن هایتان هوشیار باشید. اینها تنها دست آویز های نهایی شما هستند. از این ها برای متقاعد کردن فرد برای تغییر استفاده نکنید. تنها در صورتی که می توانید آنها را بیان کنید. از دیگران بخصوص افراد متخصص برای این که چه هنگام و چگونه از این ابزار ها استفاده کنید کمک بگیرید.

.

 

1- به خاطر داشته باشید که تغییر به سختی صورت می گیرد وبرای بیمارهمیشه سرشار از ترس است. مراقب صحبت هایی که به بیمار می کنید باشید، از تلقینات حمایت کنند ای مثل این ها پرهیز کنید"تو خیلی پیشرفت کردی""تو می تونی احساساتتو کنترل کنی".پیشرفت همیشه در بیمار ترس از طرد شدن را بر می انگیزاند.

خانواده بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می توانند داستان های بیشماری را تعریف کنند که در آن موارد فرزندشان پس از یک دوره ای از بهبود در عملکرد و مسئولیت پذیری دچار بحران و تشدید بیماری شدند! در این موارد یک احساس گیج شده گی یا درمانده گی در خانواده ایجاد می شود. در این شرایط بیماران در طی دوره بهبودی، بهبود در کارکرد، کمک کردن در کار های منزل، کاهش رفتار های خود تخریب کننده و توانایی تحمل تنهایی و وابستگی کمتر نشان می دهند. بیماران این نگرانی را دارند که با بروز بهبودی، اطرافیانشان که آنها را حمایت می کنند و نگران آنها هستند، آنان را تنها بگذارند .حمایت های عاطفی و مالی تمام شود و آنان یک تنه با جهان دست به گریبان شوند. در این هنگام است که آنها احساس طرد شدن می کنند و واکنش آنها به این ترس عود بیماری تلقی می شود. واقعیت این است که آنها تصمیمی در این خصوص نمی گیرند و این یک فرآیند ناخودآگاه است و در حقیقت ترس و اضطراب منجر به استفاده آنها از دفاع های قدیمی ناپخته می شود. روز های ترک کار، حملات خشم،خود زنی، اقدام به خودکشی، دوره های پرخوری، میگساری برای خانواده های این بیماران  امری آشنا است و بیانگر تحت استرس بودن فرزندانشان است. در این شرایط عمدتا خانواده تصمیم به بستری بیمارشان می گیرند. در این شرایط بیمار در طی یک فرآیند پسرفت روانی به این نتیجه می رسد که او هیچ مسئولیتی برای کنترل خود ندارد، زیرا که این امر را دیگران انجام می دهند. پس بهتر است تا سرحد امکان در این شرایط از بستری وی پرهیز نمائیم. توصیه می شود هنگامی که بیمار در حال پیشرفت است افراد خانواده خیلی در این خصوص هیجان زده نشود و به بیمار تذکر دهند که آهسته پیش رود. این الگو به کاهش خطر عود علائم و بیماری کمک می کند. به همین دلیل است که پرسنل کار آزموده بیمارستان به هنگام ترخیص بیمار بجای اینکه به وی در خصوص توانایی هایش اطمینان دهند، ذکر می کنند که آنها می دانند که بیمار مشکلات فراوانی را در پیش رو خواهد داشت.

بهتر است از بکار بردن عبارتی مثل این پرهیز کنیم" تو باید پیشرفت زیادی بکنی" یا" من خیلی تحت تاثیر تغییرات تو قرار گرفتم" یا" این که خیلی سخت نیست" یا" من می دونم تو از عهدش بر میای" .همه این عبارت این تلقین را در بیمار ایجاد می کند که مشکل وی چندان مهم نیست یا مشکل تمام شده است. عبارتی مثل این می تواند همدلانه ، کم خطر و مفید باشد"پیشرفت تو نشان دهنده این است که تو واقعا داری تلاش می کنی، تو داری سخت تلاش می کنی، من خیلی خوشحال می شم که این کار رو انجام بدی ولی نگرانم که این برایت خیلی پر استرس باشد"

 

2-سطح انتظاراتان را کاهش دهید. اهداف قابل دسترس را مد نظر قرار دهید. مشکلات بزرگ را به اجزاء کوچک تقسیم کنید. در هر زمان روی یک موضوع کار کنید. اهداف بزرگ و دراز مدت منجر به احساس شکست می شود.

اگر چه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است نقاط قوت بارز بسیاری مثل هوش، جاه طلبی، خوش چهره گی و استعداد ورزشی  داشته باشند. ولی آسیب پذیری احساسی منجر به عدم توانایی استفاده آنها از این استعداد ها می شود. معمولا خود بیمار و خانواده اش بر اساس همین توانمندی ها سرشار از آرزو و آمال هستند. ممکن است خود بیمار یا خانواده اش برای برگشتن به مدرسه و دانشگاه ، اتمام تحصیل و آماده شدن برای استقلال مادی مصر باشند،  یا اینکه شاید خانواده آرزوی مستقل شدن بیمار را داشته باشند، بر طبق همین جاه طلبی بالای بیمار، ممکن است وی بخواهد چند پله را یک جا بالا برود. یا شاید بلافاصله پس از ترخیص از بیمارستان تصمیم بگیرد که به طور تمام وقت به کار های دانشگاه یا مدرسه بپردازد. وی در برنامه ریزی هایش به ناتوانی خویش در عدم کنترل هیجانی، سیاه و سفید دیدن و ناتوانی برای تحمل تنهایی خود توجه نمی کند. بطور مثال چنانچه بیمار  نمره 15 بگیرد ممکن است به فکر می کند نمره اش عادلانه نیست یا آن را نشانه شکست خود بداند و متعاقبا درگیر رفتار های خود زنی و پرخاشگرانه شود یا چنانچه فکر کند این نمره از نظر خانواده اش نشانه موفقیت درسی وی بوده و نتیجه آن کاهش توجه و نگرانی خانواده اش از وی خواهد بود منجر به بروز اضطراب شدید در وی خواهد شد. علت این اضطراب ترس از طرد شدن است. به هر حال وقتی یک هدف بزرگ در یک مرحله جلوی فرد قرار می گیرد نتیجه آن گاه معکوس است بطوری که باعث پسرفت بیمار شده و گاه نیاز به بستری شدن است. یک وظیفه مهم خانواده این است که سرعت موفقیت برای رسیدن به اهداف را در فرزندشان آهسته کنند، البته این نیاز مند تغییر نگرش خانواده است چرا که گاه این خود خانواده است که فرزند را به این سمت سوق می دهد. این موضوع باعث کاهش احتمال پسرفت در بیمار شده، احساس شکست را در وی به حداقل می رساند و باعث تقویت خود باوری در وی خواهد شد. با کاهش سطح انتظار و مد نظر قرار دادن اهداف کوچک، بیماران و خانواده آنها شانس بیشتری برای موفق شدن بدون تجربه شکست را دارند. اهداف باید واقع بینانه باشند. بطور مثال اگر بیماری تحت استرس در میانه ترم دچار احساس افسردگی و اقدام به خودکشی شده است، نمی تواند درسش را تا چند ماه بعد بطور تمام وقت دنبال کند و انتظار موفقیت داشته باشد. یک هدف واقع بینانه تر این است که تا هنگام بدست نیاوردن ثبات ترم جدیدی را نگیرد.  همان طوری که گفته شد اهداف  باید به پله های کوچک تقسیم شوند. بیماری که تا کنون همیشه با والدینش زندگی کرده نمی تواند ناگهان از خانه پدری جدا شود. بهتر است ابتدا ساعاتی را در جایی دیگر بگذراند و مابقی ساعات در خانه پدری باشد، سپس تحت نظارت در یک آپارتمان نزدیک زندگی نماید و تنها در زمانی که ثبات احساسی و رفتاری لازم را در مراحل قبلی داشت، هدف نهایی یعنی زندگی مستقل و تنها را تجربه کند. نه تنها بایستی اهداف را به اجزائی تقسیم یندی کرد بلکه در هر زمان نیز روی یک هدف کار کرد. مثلا چنانچه دو هدف اتمام تحصیل و تجربه زندگی مستقل مد نظر باشد بایستی تنها روی یکی از این اهداف کار کرد و هدف دیگر را برای بعد گذاشت.

.

فضای خانواده

3- سعی کنید با مسائل آرام و خونسرد برخورد کنید، همان طوری که قدر دانی و تشویق کردن یک امر عادی است، مخالفت کردن هم همین گونه است، با هر دو شرایط با تون کلام پائین مواجه شوید.

بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دارای ناتوانی در تحمل استرس در روابطش است، طرد شدن، مورد انتقاد قرار گرفتن و مخالفت دیدن برایش بسیار استرس آور است و به همین دلیل یک فضای آرام و توام با خونسردی برایش بسیار کمک کننده است. باید مد نظر داشته باشیم که سطح درگیری هیجانی که این افراد هر روز تجربه می کنند بسیار بیشتر از افراد عادی است. نواقص آنها در این خصوص را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ عدم کنترل هیجانی، ناتوانی برای تحمل تنهایی، و سیاه و سفید دیدن همه چیز یا تفکر قطبی.

عدم کنترل هیجانی: بیمار مبتلا به این اختلال در طی روز نواسانات بارزی در احساساتش دارد. ما هم شبیه این احساسات شدید را گاها تجربه می کنیم، بطور مثال احساس طپش قلب و ترسی که شما به هنگام انجام اشتباه در کارتان داشتیه اید، اشتباهی که می توانسته بسیار شرم آور بوده و ارزش شما را در کارتان بوضوح پائین بیاورد را بخاطر بیاورید! فرد مبتلا به این اختلال مشابه این احساس شدید را مکررا در طی روز تجربه می کند. بعضی ها با در میان گذاشتن این مسئله با یک دوست یا این تفکر که انسان جایزالخطا است شدت این احساس را پائین آورده و به بیانی خود را تسکین می دهند، اما بیمار مبتلا به این اختلال فاقد این چنین توانایی هایی است. یک مثال دیگر در زمانی است که دچار تعارضاتی در خانواده می شویم، یعنی زمان هایی که از دست افرادی که دوست شان داریم بسیار خشمگین می شویم. در این شرایط سعی می کنیم با ابداع روش هایی اوضاع درونی مان راتغییر دهیم مثلا سعی می کنیم با آن فرد یک صحبت همدلانه داشته باشیم یا اجازه می دهیم زمان مسئله را حل کند یا به بیانی بی خیال مسئله می شویم. اما یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دچار یک احساس فوق العاده زیاد خشم شده و فاقد توانایی برای تسکین خود از طریق این مکانیسم های مقابله ای است، در نتیجه دچار بروز نامتناسب احساس خصومت یا برون ریزی احساساتش از طریق خود زنی یا میگساری یا امثالهم می شود.

عدم تحمل تنهایی: این افراد در شرایط جدایی از افراد خانواده، فرد مورد علاقه و حتی درمانگرشان دچار احساس درماندگی می شوند. آنها در این شرایط دچار احساس وحشت زیادی می شوند. به خاطر آوردن تصاویر آن افراد یا خاطره آنها و این خود گویی که" آن فرد واقعا من را دوست دارد و مراقب من است و باز خواهد گشت" هیچ کمکی به آنها نمی کند، آنها تنها در صورت حضور آن فرد احساس آرامش می کنند، بنا بر این شکست های عاطفی برای آنها بسیار دردآور است. نبودن دیگران، حتی کوتاه مدت برایشان به معنی طرد شدن است و به طور جبرانی برای دور نگه داشتن خود ازاین احساسات و افکار درد آور از یک مکانیسم جبرانی به نام "تجزیه" استفاده می کند. این فرایند یک رخداد ناخودآکاه است. یعنی خودش آکاه نیست که در حال به کار گیری مکانیسم دفاعی تجزیه است. به هنگام تجربه مکانیسم "تجزیه" او دچار احساسات عجیب و آشفته ای می شود به گونه ای که گویا تغییر شخصیت داده و فردی دیگر شده است، درست مثل این که از وجود خود جدا شده و در یک شخصیت غیر واقعی دیگر قرار گرفته است.

سیاه و سفید دیدن( تفکر دو قطبی): همراه با احساسات شدیدی که این بیماران تجربه می کنند، باید به افکار اغراق آمیزی که در ذهن آنها می گذرد نیز اشاره کرد. این بیماران نقطه نظرات شدیدی نسبت به وقایع دارند، به طوری که انسان ها را به دو دسته تماما خوب و تماما بد تقسیم می کنند، یک فرد یا کاملا و تماما خوب است و در غیر این صورت کاملا و تماما بد، چنانچه فردی حمایت کننده بوده و از آنها مراقبت کند، آن فرد ناجی و با ویژگی های بسیار خاص تلقی می شود، اما هنگامی که فردی با آنها مخالفت کند یا به خواسته هایشان تن در ندهد او را شرور تلقی می کنند. برخورد مطلق نگرانه ای که نسبت به وقایع دارند این امکان را فراهم نمی کند که افراد بطور واقع بینانه تر در دسته های دیگری  با درجاتی از خوبی و بدی قرار بگیرند.

از آنجایی که این افراد در تحمل استرس ناتوان هستند، بنابراین خانواده می تواند باایجاد یک فضای آرام و توام با خونسردی در خانه به ثبات آنها کمک کند، به این معنا که با تون آهسته صحبت کنند و به هنگام بروز بحران به جای واکنش نشان دادن یک نفس آرام بکشند. به همین دلیل تنها در هنگامی که آرام هستید و می توانید آرامش تان را حفظ کنید با آنها ارتباط برقرار کنید. به خاطر داشته باشید که این به آن معنا نیست که نباید با آنها در رابطه با اختلاف نظرتان وارد مذاکره شوید، زیرا گاه خانواده به اشتباه تصمیم می گیرد برای کاهش مخامصه از بحث با این افراد اجتناب کند که در دراز مدت مشکل ساز خواهد بود. در هر حال اختلاف نظر ها باید با وضوح کامل البته بتدریج و در فضای آرام مطرح شوند.

4- تا حد امکان زندگی روزمره خانوادگی تان را انجام دهید، سعی کنید در تماس با سایر فامیل و دوستان باشید، سعی کنید بیشتر از آنکه درگیر مشکلات هستید درگیر زندگی باشید، بنابراین فرصت های خوب را از دست ندهید.

معمولا وقتی یکی از اعضاء خانواده دچار بیماری روانی می شود، سایر اعضاء خانواده منزوی می شوند.کنار آمدن با مشکلات بیمار وقت و انرژی زیادی از خانواده می گیرد. معمولا خانواده به خاطر احساس انگی که بیماری روانی دارد و بدلیل شرم از دوستانشان دوری می کنند. نتیجه این دوری گزینی بروز احساس تنش و خشم است چرا که هر فردی برای کاهش تنش هایش به روابط با دوستان ،میهمانی رفتن و تعطیلات نیاز دارد. با در نظر گرفتن این نیاز و ارضاأ آن افراد خانواده آرام تر و فضای خانه کم تنش تر خواهد شد.

5- زمان هایی را برای صحبت کردن مد نظر قرار دهید. صحبت در رابطه با موضوع هایی با بار احساسی کم یا خنثی مفید است.چنانچه لازم باشد زمان را در این خصوص برنامه ریزی کنید.

هنگامی که خانواده در گیر رفع تعارض ها و کنار آمدن با فشار های عاطفی است که از این بیماران متحمل می شوند،صحبت در رابطه با مسائلی به جز بیماری را فراموش می کنند.بجای تمرکز صرف روی بیماری و درمان که انرژی زیادی از بیمار می گیرد و او را در نقش بیمار قرار می دهد با تمرکز بر استعدادها و علائق وی می توان احساس هویت فردی وی که در حال نابودی است را تقویت کرد.

این مسئله با تقویت احساس شوخ طبعی و انحراف فکر بیمار و خانواده از مشکلات بیمار، می تواند سطح تنش را کاهش دهد.

بعضی از خانواده ها هرگز در این رابطه مکالمه ای ندارند به همین دلیل انجام آن در ابتدا می تواند ناراحت کننده باشد. هزاران دلیل برای نداشتن این ارتباط وجود دارد. لازم است که خانواده در این خضوص وقت بگذارد.می توان یک برنامه در این خصوص آماده کرد و به پشت یخچال چسباند. مثلا اینکه حداقل هفته ای چند بار با یکدیگر شام بخورند و در طی آن در رابطه با تعارض ها و مشکلات صحبتی نکنند،بتدریج این برنامه جروی از عادات روزانه حانواده در خواهد آمد

 

بحران ها را مدیریت کنید، به مسائل توجه داشته باشید اما آرام باشید.

6- در برخورد با انتقاد ها و اتهامات وجهه تدافعی اتخاذ نکنید. گرچه منصفانه نیست اما سعی کنید تا حد امکان با او نجنگید و کمتر صحبت کنید. اجازه دهید که آزار ببینید. در حین انتقاداتی که از شما می شود به هر آنچه درست است اعتراف کنید.

هنگامی که افرادی که یکدیگر را دوست دارند از یکدیگر خشمگین می شوند،ممکن است حملات کلامی شدیدی به هم بکنند. این مسئله در مورد بیماران با اختلال شخصیت مرزی که خشم بیشتری را تجربه می کنند بارز تر است. پاسخ طبیعی به انتقاد های غیر منصفانه دفاع از خود است اما واقعیت این است که اگر هر دو طرف این قصد را داشته باشند نتیجه بخش نیست.در این شرایط هیچ کس نمی تواند به گونه ای دیگر و اصولا منطقی و آرام بیاندیشد. تلاش برای دفاع از خود تنها بنزین آتش را زیاد می کند. اصولا برخورد تدافعی باعث می شود که طرف مقابل فکر کند شما خشم او را بی دلیل می دانید و این منجر به تشدید خشم وی خواهد شد. پس چنانچه خشم وی بصورت کلامی است و در آن آزار فیزیکی وجود ندارد بهتر و منطقی تر این اشت که به صحبت هایش گوش کنید.

آنچه که بیشتر افراد خواهانش هستند این است که شنیده شوند. البته شنیدن خشم کسی که دوستش دارید آن هم بدون اساس منطقی بسیار آزار دهنده است، چرا که نه تنها احساس نادرست بودن احساس در وی می کنید که آن را ناعادلانه هم می دانید. اما گاه در لابلای صحبت های بیمار هسته هایی از واقعیت هم دیده می شود در این صورت چنانچه بتوانید به آنها اشاره کنید و به خاطر آنها از وی عذر خواهی کنید بسیار مفید است.

به خاطر داشته باشید که این خشم یکی از مشکلات اساسی بیمار است و او با این طبیعت پرخاشگرانه بدنیا آمده است و خشم یک روی احساسات وی است که می تواند به سرعت عوض شود

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

 

علاوه بر این جلسات مشاوره خانوادگی برای خانواده ‏های بیماران بستری شده نیز برگزار شود که اهداف مختلفی را در پی دارد. از جمله کمک به ایجاد جوی آرام و کم فشار برای بیمار در محیط خانه، آموزشهای لازم به خانواده، شناساندن عوامل عود بیماری، توصیه‏های لازم برای پیگیری درمان، آشنا ساختن خانواده‏ها با علائم اولیه عود بیماری، آشناساختن خانواده‏ها با پیامدهای فردی و اجتماعی و ناتوانی های حاصل از بیماری روانی، آموزش مهارتهای ارتباطی و مقابله‏ای.

مراقبتهای پس از ترخیص :

اغلب بیماریهای روانی بویژه اختلالات روان پریشی آثار و پیامدهای فردی و اجتماعی وسیعی به همراه دارند از این رو توجه به این بیماریها فقط به رفع علائم حاد بیماری و بستری کردن بیمار در مدت زمانی کوتاه محدود نمی شود بلکه برای بازگرداندن بیمار به سطح عملکرد قبل از بیماری و فراهم کردن یک زندگی طبیعی برای وی می بایست منابع مختلفی اعم از تیم درمانی، خانواده، کارفرما، دوستان، بستگان و ... هماهنگ با هم عمل کنند. آگاهی از این موضوع و عمل کردن به آن می تواند هر چه بیشتر بیمار را به سطح عملکرد قبل از بیماری و به اجتماع بازگرداند و برعکس بی توجهی به آن زمینه را برای استمرار علائم، عود مکرر بیماری و در درازمدت مزمن شدن بیماری فراهم می کند.

خانواده ها می بایست پس از ترخیص بیمارانشان از بیمارستان مراقبتهای زیر را به عمل آورند:

1- پس از ترخیص از بیمارستان ممکن است لازم باشد که بیمار هفته ها یا ماهها تحت نظر روانپزشک باشد و دراین مدت دارو مصرف کند. اجرای دقیق دستورات دارویی، پیگیری درمان، مراجعه به روانپزشک طبق برنامه منظم و گزارش وضعیت بیمار به تیم درمان از جمله نکاتی است که خانواده ها بایستی به آن توجه داشته باشند.

 2- داروهای روانپزشکی ممکن است دارای عوارضی باشند که برای بیمار ناخوشایند باشد یا اینکه مشکلات جسمی جدی به همراه داشته باشد. در این گونه موارد بیماران یا خانوادهها نبایستی خودسرانه اقدام به قطع یا تغییر برنامه دارویی بیمار نمایند، بلکه می بایست در اولین فرصت موضوع را به پزشک معالج در میان بگذارند.

3- ممکن است برخی از برنامه های درمانی نظیر روان درمانی، خانواده درمانی، کاردرمانی در زمان ترخیص بیماراز بیمارستان ناتمام مانده باشد و لازم باشد که بیمار پس از ترخیص به صورت سرپایی و طبق برنامه منظم مراجعه کند. تحقق این امر بالطبع به استمرار و تداوم درمان وپیشگیری از عود کمک می کند.

4- پس از ترخیص بیمار از بیمارستان می بایست بستگان بیمار تا مدتها وی را زیر نظر داشته باشند و تغییرات بارز رفتاری، خلقی، فکری، شیوه زندگی را به تیم درمانی گزارش نمایند.

5- ایجاد محیطی آرام و بدون درگیری و کشمکش در خانواده از جمله عواملی است که در پیشگیری از عود علائم بیمار بسیار مؤثر است.

6- پس از ترخیص از بیمارستان و کسب بهبودی کافی چنانچه بیمار قصد دارد فعالیتهای شغلی و اجتماعی خود را از سر بگیرد لازم است با کمک افرادی چون کارفرما، همکاران، دوستان و ... ترتیبی اتخاذ شود که فشارهای وارده به وی در این محیطها کاهش یابد. اگر بیمار قبلاً شغلی حساس، دشوار و پر استرس داشته یا در محیطی پر استرس کار می کرده چه بسا لازم است نوع کار یا محیط کاری وی تعدیل یا تغییر کند.

7- خانواده ها بایستی توجه داشته باشند که در جامعه باورهای غلط، عامیانه و بی اساس در خصوص بیماریهای روانی زیاد به چشم می خورد. آنها نبایستی به پندها، توصیه های عامیانه دیگران حتی اگر از روی خیرخواهی باشد گوش دهند یا عمل کنند زیرا عمل کردن به آن گاه مشکل شان را دوچندان می کند.

به عنوان مثال ممکن است یک باور غلط این باشد که اگر بیمارشان ازدواج کند بهبود می یابد؟ مسلماً ازدواج کردن یک بیمار اسکیزوفرنی نه تنها به درمان وی کمک نمی کند بلکه مشکلات زیاد دیگری برای او و خانواده اش به همراه می آورد

[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

 

 خانواده و اقوام بیمار اغلب با مقاومت بیمار نسبت به مصرف دارو و مشارکت در سایر اقدامات درمانی مواجه میشوند . ممکن است عدم همکاری بیمار به خشم و سرگشتگی خانواده منجر شود در چنین وضعیتی ، قدم اول تامل و تفکردر این باره است که چرا چنین رفتاری از بیمار سر می زند

 دلایل مقاومت نسبت به مصرف دارو :

او نمیخواهد بیماری خود را قبول کند ، مشابه اولین عکس العمل انسان در مقابل هر چیز نا خوشایندی مثل مرگ یک عزیز ، وجود بیماری را انکار میکند . او از داغ ننگی که جامعه به بیمار روانی میزند بسیار آزرده است و آینده را درد آلود می بیند .

خوردن دارو به معنای پذیرش بیماری و درمان برای مدتی طولانی است .

اثرات جانبی داروهای ناراحت کننده

 اقدامات لازم :                 

به دقت به سخنان وی گوش دهید .بسیار مهم است که خانواده به اظهارات ، ترس و ناراحتی بیمار در رابطه با مصرف دارو به دقت گوش داده و به شکایتهای او توجه کند .

به عنوان مثال مهم است که خانواده ناراحتی های ناشی از عوارض جانبی را مورد تصدیق قرار دهد . ناراحتی را دست کم نگیرید ،در عوض به او یاد آوری کنید که تاثیر مفید دارو بیشتر از عوارض ایجاد شده است .        عدم موفقیت ها و اشتباهات را به رخ او نکشد .

یاد آوری یک دوره درمانی موفق در گذشته احتمالاً او را به مصرف دارو ترغیب خواهد کرد . ارتباط دادن خاطره های ناگوار از قبیل هیجان شدید ، کتک کاری ، زندانی شدن یا بستری شدن در بیمارستان در زمانی که از مصرف دارو سرباز میزند یا ناقص مصرف میکند .

میتواندوی را متقاعد کند که دارو برایش مفیداست. دلسردی یا تردید نسبت به کارایی داروهای  روانپزشکی به خود راه ندهید ، زیرا احتمال دارد افکار شما به بیمار منتقل شود و اثر منفی برجای گذارد .

انتخاب روش مناسب در مصرف دارو :

کمک کنیدبیمار با روشی ساده ساعت مصرف دارویی خود را به خاطر بسپارد .گاهی بیمار به قدری حواسش پرت میشود که فراموش می کند ، دارو را بخورد ،در این صورت به او ایراد نگیرید فقط کمکش کنید تا به یاد آورد .برای پیشگیری از فراموشی  مصرف  دارو میتوانید برگه روزانه برایش طراحی کنید یا از داروخانه ظرف مخصوص مصرف دارو را که از چند خانه کوچک تشکیل شده خریداری نموده و تمام قرصهای مورد مصرف روزانه را در آن قرار دهید . ضمناً برای نصف کردن دقیق قرص نیز وسیله ای کوچک به نام دستگاه تقسیم قرص در داروخانه ها موجود و قابل خریداری است .             

آموزش به بیمار  :

به بیمار کمک کنید تا در حد ظرفیت و توان خویش در مورد مصرف دارو اطلاعاتی کسب کند . اثرات مفید آن را بداند و عوارض ناشی از خودداری از مصرف یا مصرف نامرتب  را هم فراگیرد .

دانستن عوارض جانبی و چگونگی تعدیل و تسکین آنها برای بیمار الزامی است .

حمایت و ثبات :

اطرافیان بیمار لازم است برای مصرف صحیح دارو توسط بیمار با اوخوشرفتاری نموده و او را به زندگی  علاقمند سازند تااو نیز به مصرف دارو رغبت پیدا کند .

در برابر همکاری بیمار در درمان باید او را تحسین کرد،استفاده صحیح و مرتب از دارو ممکن است تغییر بزرگی در زندگی بیمار ایجاد کند که نشانگر ارزش پیگیری خانواده است .

نکته مهمی که خانواده ها و مراقبان بیمار باید مورد توجه قرار دهند ، آموختن صبر است .

خانواده و بیمار بهتر است توجه به پیشرفتی کنند که با گامهای کوچک برداشته اند

[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]
[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

مقدمه :

یکی از ویژگیهای انسان سالم و موفق، مهارت و توانایی برقراری ارتباط مؤثر و سازنده با دیگران است. آیا شما این ویژگی را دارید؟ کسب این مهارت مهم و ضروری در زندگی اجتماعی خیلی مشکل نیست. فقط باید بخواهید و تمرین کنید. در این نوشتار ما به هفت گام اساسی برای یادگیری این مهارت اشاره می کنیم.

گام اول: گوش دادن

 

 

درحالی که به نظر می‌رسد گوش دادن به دیگران بسیار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستی به‌کار ببندد ارتباط دچار مشکل می شود. گوش دادن فقط شنیدن کلامی که طرف مقابل به زبان می آورد نیست، بلکه شامل برخی موارد به شرح زیر است:

- اینکه گوینده کیست؟

- دیدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چیست؟

- چه مسائلی او را نگران می کند، احساساتش چگونه است و چه انتظاری از ما دارد؟

علاوه به اینها یک شنونده موفق بخوبی می تواند هماهنگی لازم بین ارتباط کلامی و غیرکلامی برقرار نماید، قادر است به کلیه ژستها و حالات بدنی گوینده توجه کند و خود نیز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدنی مناسب جهت تایید و اعلام درک طرف مقابل استفاده کند. او هیچگاه با خمیازه کشیدن و یا با نگاه کردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوینده نمی گیرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمی مناسب این موضوع را به گوینده منتقل نماید که علاقمند است به حرفهای او گوش دهد.

به خاطر داشته باشید تا زمانی که شما به جای تمرکز و دقت در سخنان دیگران به افکار درونی خود گوش می دهید، قادر نخواهید بود شنونده خوبی باشید.

گام دوم: صریح و صادق بودن

 

 

صراحت و صادق بودن فرایندی است که در ارتباطات انسانی به شکل نامحسوس اما بسیار موثر نقش بازی می کند. تاکید میشود این فرآیند قابل دیدن یا شیندن نمی باشد. بلکه دو طرف درگیر ارتباط، آن را  حس می کنند.

اگر ارتباطی فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شک، یا قطع خواهد شد و یا به شکل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه می یابد. اگر نتوانیم یا نخواهیم منظور خود را با صراحت بیان نماییم طرف مقابل به اشتباه می افتد و به حدس و گمان متوسل می شود و از واقعیت دور می گردد.

به خاطر داشته باشیم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انسانی سرمنشاء بسیاری از مسائل و مشکلات در ارتباطات فردی است.

گام سوم: همدلی و همدردی

 

اغلب ما زمانی که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم همواره افکار، آرزوها ، تمایلات، نگرانیها و ترسهای خود را آشکار می سازیم.  بدین جهت نیاز داریم که دیگران اولا” درک درستی از ما داشته باشند و ثانیا” با ما در زمینه نگرانیها، ترسها و مشکلاتمان همدلی و همدردی کنند. همدردی تلاشی است برای درک و فهم دنیازی ذهنی طرف مقابل. برای همدلی باید بتوانیم خود را جای دیگران بگذاریم و از دریچه چشم آنها نگاه و احساس کنیم. در همدلی شما می توانید سخن طرف مقابل را تکرار کنید تا بداند که شما منظور او را دریافته اید. مثال: دوستتان به شما می گوید: هم اتاقی‌ام اعصاب من را خرد کرده است به هیچ وجه نمی توانم او را تحمل کنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه می توانید به او بگویید: ( مثل اینکه از دست او خیلی عصبانی هستی، این طور نیست؟ )

به خاطر داشته باشید که در برخورد همدلانه مجبور نیستید در جهت موفقیت با طرف مقابل خود حرف بزنید. به جای آن با تکرارصحبت او احساساتش را تصدیق کنید. در ضمن لازم نیست در مقابل حرفهای طرف مقابل قضاوت و نتیجه گیری کنید. نکته قابل ذکر اینکه میان همدلی و همدردی تفاوت وجود دارد، در همدردی شنوندنه سعی می کند با احساسات و عواطف گوینده همنوایی داشته باشد. بدین معنی که خوشحال شدن به خوشحالی او و متاسف شدن به ناراحتی او منجر می شود ولی همانطور که اشاره شد در همدلی، شما الزاما” درصدد تایید و موافقت با طرف مقابل خود نمی باشید.

همدلی و همدردی هر دو در تداوم ارتباط نقش بازی می کنند، با این تفاوت که در همدلی نقش منطق قوی‌تر از احساس است و شنونده با همدلی به خوبی به حرفهای گوینده گوش میدهد تا بتواند برای حل مسئله به او کمک کند، ولی در همدردی صرفا” با تخلیه هیجانات و عواطف منفی به او کمک می کند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

 

ما اغلب در ارتباطات خود با دیگران درصدد ارزیابی آنها برمی آییم و گاه فکر می کنیم یا باید نظرات و احساسات آنها را رد کنیم و یا به نوعی (مستقیم و غیرمستقیم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحمیل نماییم. ارتباطاتی که بر پایه این روش شکل می گیرد  غالبا” تداوم نمی یابد و هر دو طرف درگیر در ارتباط را دچار مشکل می سازد. همانطور که قبلا” نیز اشاره شد، ما بدین دلیل با یکدیگر ارتباط برقرار می کنیم تا از طریق آن به حل مسائل و مشکلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل کردن اطلاعات ، درک بهتر خود و رفع نیازهای اجتماعی دست یابیم، در روابطی که (( ارزیابی دیگران )) عنصر اصلی آن می باشد نه تنها اهداف مذکور تحقق نمی یابد، بلکه آرامش لازم در ارتباطات انسانی نیز از بین می رود. باید به خاطر داشته باشیم همه ما می‌خواهیم دیگران با نظرات ما موافقت  کنند و یا حداقل به افکار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تایید کنند، زیر عقاید و نظرات ما برای خودمات کاملا” اهمیت ندارند، اگر در ارتباط با دیگران این تصور پیش آید که به نظرات آنها احترام نمی گذاریم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طی نمی نماید.

در نظر گرفتن این نکته که اغلب مردم مانند ما فکر نمی کنند، احساس نمی کنند و به روش خود به دنیا نگاه می کنند بسیار اساسی است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شیوه مناسب

 

 

اگر بتوانیم بپذیریم که دیگران مانند ما نیستند آن وقت می توانیم به شیوه مناسب با نظرات و عقاید آنها که به نظر ما صحیح نیستند مخالفت کنیم. به عبارت دیگر بدون بحث و جدل مخرب که غالبا” همراه با بلند کردن صدا، داد و فریاد، خشم و غضب است می توانیم به نتیجه مناسب دست یابیم. یکی از مناسب‌ترین شیوه‌ها برای مخالفت کردن با نظرات و عقاید دیگران روش خلع سلاح است. در این روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقیقتی را پیدا می کند (حتی اگر با مجموعه سخنان او موافق نیست ) و سپس در مقام موافقت و تایید آن حرف می زند.. این روش بر طرف مقابل تاثیر آرام بخش عجیبی می گذارد.

ممکن است روش خلع سلاح را نپذیرد ولی جدل، بی فایده و همیشه بی سرانجام است، با این شیوه در واقع شما پیروز از بحث خارج می شوید و طرف مقابل نیز احساس پیروزی می کند و با آمادگی بیشتری به حرفهای شما گوش می دهد.

مثال: همکلاسی شما می گوید: اصلا” حرفهای تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما همیشه نباید دربست و به صورت صددرصد حرفهای دیگران را نپذیریم.

باید به خاطر داشت که لحن پاسخ شما نیز مهم است. اگر پاسخ تحقیرآمیز باشد این روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسی و افزایش آگاهی

 

شناسایی دنیای ذهنی دیگران، همدلی و همدردی کردن با آنها و یا به نتیجه رسیدن بحثهای ما با دیگران نیازمند خوشناسی و تلاشی برای افزایش اطلاعات و آگاهیهای خود جهت شناسایی دیگران و محیط زندگی است.

آگاهی از نقاط قوت و ضعف، ترسها، امیال،‌ آرزوها و نیازهای خود و پذیرش صادقانه آنها، کمک می کند ویژگیها و وخصوصیات دیگران را واقع بینانه‌تر ببینیم و آنها را بپذیریم.

در خودشناسی پاسخ دادن به سئوالاتی نظیر پرسشهای زیرکمک کننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادی که با آنها ارتباط نزدیک دارم چه ویژگیهایی داشته باشند؟

-آیا می توانم رابطه صمیمانه و بدون قید و شرط را با دیگران برقرار نمایم؟

-از درگیر شدن در یک رابطه دوستانه چقدر لذت میبرم؟

-میزان تعهد من در ارتباطات اجتماعی چقدر است؟

-در مواقع ضروری چقدر می توانم به دوستانم کمک کنم؟

-آیا در دوستی و ارتباط با دیگران پیش قدم می شوم؟

-زمانی که مسئله یا  مشکلی در ارتباط با دیگران پیدا می کنم چگونه عمل می کنم؟

-آیا انتظارات من از دیگران واقع بینانه است؟

باید به خاطر داشت خوشناسی و افزایش آگاهی مستلزم صرف وقت، صبوری و تلاشی در جهت تغییر ویژگیهای منفی خود است. علاوه بر عوامل فوق کمک گرفتن از افراد متخصص نظیر روانشناسان و مشاوران نیز ضروری است.

گام هفتم: شناسایی افکار تحریف شده

 

اکثر ما در ارتباط با دیگران در چارچوب افکار خود و احساسات از پیش تعیین شده و کلیشه‌ای خود رفتار می کنیم. در بسیاری از این افکار، تصویر صحیحی از واقعیتها موجود نمی باشد. بدین معنی که ما در فرآیند پردازش اطلاعاتی که نسبت به دیگران داریم دستخوش خطای شناختی می شویم. برای روشن‌تر شدن مطلب مثالی بیان می کنیم:

آیا تاکنون برای شما پیش آمده است که سایه یک شیء مثل یک تکه چوب باریک و بلند یا ریسمانی را روی دیوار به شکل مار ببینید؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگی بارها تجربیاتی از این دست داشته‌ایم به این قبیل تجربیات در علم روانشناسی احساس و ادراک، (( خطای حسی )) گفته میشود.

سیستم شناختی ما نیز بعضا” دچار خطا و تحریف میشود. این خطاها را روانشناسان شناختی (( تحریف شناختی یا خطای شناختی )) می نامند. تحریفهای شناختی مثل آینه و یا دوربینی هستند که اشکال را به همان گونه که هستند بازنمایی نمی‌کنند، بلکه شکلهای عجیب و غریب و نادرستی را نشان می دهند.

تحریفهای شناختی در ارتباطات انسانی مشکلات فراوانی ایجاد می‌کنند، لذا باید آنها را شناخت و در جهت تصحیح آنها گام برداشت. در اینجا به برخی از مهمترین تحریفهای شناختی همراه با مثال اشاره می کنیم.

مثال: یکی از همکلاسی‌ها را در دانشکده می‌بینید و سلام می کنید، اما او جواب سلام شما را نمی دهد و بی تفاوت از کنار شما می گذرد.

در این حادثه: ذهنی که دچار تحریف و خطای شناختی است، امکان دارد به یکی از شیوه‌های زیر این رفتار را تعبیر و تفسیر نماید.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پیش داوری )

-حتما” من کاری کرده‌ام ( شخصی سازی )

-همیشه دیگران را نادیده می گیرد ( تعمیم مبالغه آمیز )

-رابطه‌ام را باید با او قطع کنم ( نتیجه گیری و یا تصمیم گیری شتابزده )

همانطور که می بینید، هر کدام از شیوه‌های مذکور به نوعی منجر به قطع یا مخدوش شدن ارتباط ما با دیگران میشود، در حالی که شاید مسئله اساسی، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحیح و مبتنی بر واقعیت باشد، که باعث بوجود آمدن این مسئله شده است.

باید به خاطر داشت زیر بنای تحریفهای شناختی باورهای غیرمنطقی است. برای شناسایی این دسته باورها و مبارزه با تحریفهای شناختی علاوه بر آگاهی، کمک گرفتن از افراد متخصص نظیر روانشناسان بسیار کمک کننده است.

سعی می کنیم این گامها را به خاطر بسپاریم، آنها را به کار بندیم تا بتوانیم روابط اجتماعی موثر و مستحکم تری با دیگران برقرار کنیم

****

[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

مقدمه

اسکیزوفرنی بیماری شایعی است که یک در صد از مردم جهان در طول عمر به آن مبتلا می شوند، در صورتی که جمعیت ایران 70 میلیون نفر باشد،احتمالاً 350 هزار نفر مبتلا به این بیماری درکشورخواهیم داشت.

اگر سایر اختلالات مشابه اسکیزوفرنی را نیز در نظر بگیریم، این رقم به حدود دو برابر افزایش می یابد. این بیماری    می تواند افراد را در تمام سنین مبتلا کند ولی در افراد جوان بین 15 تا 25 سال ، بیشتر دیده می شود و زن  و مرد را به یک نسبت مبتلا می سازد. بیماری اسکیزوفرنی به علت آغاز در دوران جوانی و سیر عموماً پیشرونده و نشانه های شدید، بیشتر تخت های بیمارستان های روانپزشکی را اشغال می کند و هزینه زیادی صرف درمان، توانبخشی و نگهداری این بیماران می شود. از علایم و نشانه های پیش ازشروع بیماری در اسکیزوفرنیا می توان به کاهش نیاز به خواب، شب بیداری و خوابیدن در طول روز، کناره گیری از اجتماع، ناتوانی در تمرکز، حالت خیرگی در چهره، کاهش توجه به بهداشت فردی و راه رفتن طولانی در خیابان اشاره کرد . علایم ونشانه های بعد از بیماری نیز شامل افسردگی، از دست دادن علاقه، اختلالات فکری، فقدان انرژی، انزوا و مشغولیت ذهنی با افکار ناراحت کننده می باشد. می توان گفت مشکل عمده در درمان این بیماری، عدم آگاهی خانواده ها در نحوه ارتباط با بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی است. جهت افزایش آگاهی خانواده های بیماران اسکیزوفرن، راهنمای کاربردی نحوه ارتباط با این بیماران به حضورتان ارائه می گردد:

گام اول:نحوه برخورد با بیماری که بدبینی دارد

1- علی رغم اعتقاد غلط بیمار، صادقانه با او روبرو شوید و او را بپذیرید. صبور باشید و در جلب اعتماد بیمار نسبت به خود عجول نباشید.

2-در ذهن خود به بیمار حق دهید او با چنین اعتقادی که دارد، باید وحشت زده باشد و رفتار آزار دهنده ای از خود نشان دهد. لذا از سرزنش کردن، مسخره کردن، توهین و قضاوت عجولانه جداً بپرهیزید.

3-از هرگونه بحث و گفتگو به منظور تغییر اعتقاد بیمار، پرهیز کنید، زیرا او فعلاً ظرفیت لازم برای قبول دلائل شما را ندارد.

4-مواظب پیام های غیرکلامی خود مانند خندیدن، نگاه کردن، نحوه ایستادن، نشستن، فاصله خود با او، تماس فیزیکی ، حرکات چهره و بدن و ....باشید، زیرا بیمار به همه حالات اطرافیان توجه کامل دارد.

5-پچ پچ کردن و در گوشی صحبت کردن ، شک بیمار را تشدید می کند ،  لذا از اینگونه کارها اجتناب نمایید.

6- در صورتی که بیمار جویای نظر شما باشد و شرایط را مساعد می بینید، می توانید چنین اظهار نظر کنید:

«با وجود اینکه شما چنین اعتقادی دارید، من با نظر شما موافق نیستم هر چند به نظر شما احترام می گذارم».

7-منتظر سست شدن اعتقاد غلط و یا هذیان  بیمار بمانید. مصرف منظم دارو به تدریج این کار را خواهد کرد و بیمار پس از مدت کوتاهی از حالت هذیان خارج می شود و در اعتقاد غلط خود دچار شک و تردید  شده، نهایتاً آن را پاک   می کند.

 

گام دوم : راه های مقابله با پرخاشگری بیمار

1-در ابتدا می بایست از نزدیک شدن به بیمار و دست زدن به او پرهیز کنید. گاهی این رفتار موجب تحریک بیشتر بیمار می گردد و بر خشم او می افزاید.

2-پس از شناخت عوامل برانگیزاننده خشم بیمار، بایستی سعی کرد احساسات او را درک نموده و به بیمار مجال داد تا بتواند با صحبت کردن، مشکل خود را بیان نماید .

3-به منظور دستیابی به مورد مذکور، اجازه ابراز عواطف و نشان دادن همدردی با بیمار کمک کننده است. برای مثال به بیمار اظهار می داریم: « عصبانی به نظر می رسید»، «چیزی شما را عصبانی کرده است»، « به نظر می رسد که حالتان خوب نیست». این جملات به بیمار اجازه می دهد تا با صحبت کردن، خود را تخلیه کند و در عین حال تا حدودی مشکلات خود را بشناسد.

4-با بیمار به نحوی  برخورد کنید که نشان دهد او را به گرمی پذیرفته اید. گویا به او حق می دهید که از چیزی نگران باشد، مثلاً با گفتن جملاتی نظیر« من مایلم مشکل شما را گوش کنم»، « نگران شما هستم»، « حتماً اتفاق ناگواری شما را ناراحت کرده است» به او نشان می دهید که به علت رفتار پرخاشگرانه، مورد شماتت قرار نخواهد گرفت. از آنجا که بیمار خشمگین چندان منطقی نمی اندیشد، پس بهتر است زیاد حرف نزنید و از جملات پیچیده استفاده نکنید.

5-کسانی که تحمل کمتری دارند، بهتر است با بیمار روبرو نشوند ، زیرا عصبانیت آنها شعله خشم بیمار را بیشتر        می کند . لذا توصیه می شود کسانی با بیمار روبرو شوند که بیشتر مورد اعتماد وی باشند.

6-در مواجهه با بیمار خشمگین نبایستی به تنهایی در مقابل او قرار بگیرید و بهتر است چند نفر مراقب او باشند. در بسیاری از موارد وقتی بیمار خود را در مقابل چند نفر ببیند ترجیح می دهد تسلیم شود. گاهی بیمار شروع به صحبت و گریه می کند، در این مواقع بایستی اجازه داد بیمار احساسات خود را تخلیه کند.

7-در صورت بالا بودن شدت پرخاشگری و خشونت بیمار و عدم کنترل وضعیت وی  از طریق رهنمودهای بالا با پلیس 110 یا اورژانس 115 یا اورژانس اجتماعی 123 تماس بگیرید و بگویید که برای درمان طبی و کنترل رفتار خشونت آمیز بیمارتان احتیاج به کمک آنها دارید.

8-در صورتی که علائم توهم و هذیان بیمار تحت کنترل قرار گرفته باشد ولی همچنان رفتارهای  پرخاشگرانه از خود نشان دهد بهتر است مراتب را به اطلاع روان پزشک معالج برسانید . برخی از دارو هایی که در درمان اینگونه بیماران به کار می روند، اثر ضدپرخاشگری دارند و می توانند تا حد زیادی این رفتارها را در بیمارتان کاهش دهند.

گام سوم : نحوه برخورد با بیماردر شرایط بحرانی:

1- تا جایی که می توانید آرام باشید.

2- تلویزیون و رادیو را خاموش کنید.

3- به آرامی و آهستگی صحبت نمایید.

4- بیمار را تشویق کنید که بیشتر بنشیند و صحبت کند.

5- از او بخواهید که در مورد حالات خودش (ترس، نگرانی و...) صحبت کند.

6- از بیان جملاتی مانند«چرا مثل بچه ها رفتار می کنی»،      « این چه کارهایی است که انجام می دهی » اجتناب کنید.

7- بالای سر بیمار نایستید و خیلی به او نزدیک نشوید.

8- بیمار را تحقیر نکنید و با او جر و بحث نکنید.

9- تا جایی که مقدور است در شرایط بحرانی بیمار ، با وی  تماس چشمی برقرار نکنید.

10- مسیر خروجی منزل را در مقابل او سد نکنید.

11- در حضور بیمار با سایر اعضای خانواده جر و بحث نکنید.

12- او را تشویق کنید با شما و یا فردی که رابطه خوبی با او دارد به بیمارستان برود.

13- اگر نتوانستید بیمار را آرام کنید ، ممکن است شرایط خطرناکی برای دیگر اعضای خانواده یا خود بیمار پیش آید، در این صورت با پلیس ، اورژانس 115 یا اورژانس اجتماعی تماس بگیرید.

گام چهارم : مهارت مقابله با استرس فرد مراقبت کننده

1- از خودگویی های مثبت استفاده کنید، یعنی همیشه توانمندی ها و علل مراقبت از بیمار را برای خود بازگو کنید.

2- بر توانایی ها و تکالیف خود تمرکز کنید، یعنی برگه ای را برداشته و توانمندی ها و وظایفی را که در قبال بیمار پذیرفته اید ثبت کنید و راه های انجام آن را بشناسید.

3- پیدا کردن مؤسسات حمایتی و بررسی راه های کمک آنها.

4- سرگرمی هایی را برای خودتان در نظر بگیرید.

گام پنجم :مهارت مراقبت های هیجانی و شناختی

1-در اتاق بیمار به کاری مشغول شوید.

2- در صورت تمایل بیمار با او قدم بزنید.

3- برای شروع صحبت با بیمار سعی کنید انتخاب موضوع صحبت را در اختیار بیمار قرار دهید تا بر حسب علایق و سلیقه های او عمل شود.

[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]

                                                                                                     

قدرت برقراری ارتباط با بیماران یکی از ضروریات روان پرستاری است. بدلیل انکه مردم منحصر به فرد (unique) بوده و تحت تاثیر تجربه زندگی مخصوص به خود قرار می گیرند،لذا بهترین راه برای ارتباط وجود ندارد، با این وجود پرستاران می توانند مهارت هایی را که سبب افزایش قدرت آنان در برقراری ارتباط با دیگران شده، و باعث پیشرفت تماس و اعتماد بین فرد می گردد، فرا گیرند.                                                     

این مهارت ها یا عناصر اساس رابطه درمانی پرستار- بیمار می باشند. هنگامی که از این عناصر در رابطه بین پرستار و بیمار بهره گرفته شود ، اضطراب بیمار کم می گردد و بیشتر در مورد خود ، تداعی ها ، مشکلات زندگی صحبت می کند .                                                                                                

پرستار با تفسیر سخنان بیمار قادر خواهد بود که بیمار را در جهت توجه به کشمکش های روانی و موقعیت های اضصراب زا کمک نماید. وقتی مرحله ی مشاوره ای رابطه فرا رسید پرستار قادر خواهد بود که بیمار را به طرف راه حل های موثر تری در مور کشمکش روانی راهنمایی نماید.                                         

اهداف پرستار در یک رابطه درمانی به هدف اولیه ( کوتاه مدت) وهدف ثانویه(دراز مدت) تقسیم می شود .

هدف اولیه : تشوق فرد جهت احساس راحتی در ارتباطات و صحبت درباره خود و احساساتش می باشد.      

هدف ثانویه :

 1- کمک به بیمار جهت تغییر رفتارهای بیمار گونه و غیر موثر                                      

2- سازش با مشکلات و برخورد موثر و مناسب یا مسائل و مشکلات در گیر و کم نمودن سرخوردگی بیمار

 3- حل مسائل و مشکلات و کشمکش های روانی بیمار                                                                    

هر تعاملی (interaction) که بین پرستار و بیمار اتفاق می افتد ، تنها گامی به سوی برقراری یک رابطه است. برخی تعامل ها برای بیمار مفید هستند و برخی ممکن است مفید نباشند. در رابطه درمانی پرستار- بیمار احتیاجات بیمار باید بدون قید وشرط برآورده گردد، هر سخنی که پرستار به زبان می آورد هر چیزی که برای بیمار و با بیمار انجام می دهد ، تشکیل دهنده فرآیند های هستند که ازان طریق اهداف پرستاری بدست می ایند.           

این فرآیند ها شامل تعاملی هستند که به هنگام غذا دادن، حمام به بیمار، دادن دارو، بازی کردن، گوش کردن به صحبت های بیمار صورت می گیرد.

 

 

 

 

دکتر هاری استاک سالیوان(  harry stuck Sullivan) نظریه مهمی راجع به رابطه با بیماران و ارتباط بین فردی ( interpersonal relationship) دارد. او اساساً معتقد است که در هر بیماری روانی یک اختلال اساسی در ارتباط بین فردی و دیگران وجود دارد. شنیدن اینکه بیماران روانی اغلب دارای اختلالی در روابط با خواهر، برادر، همسر، والدین و ... می باشند تجربه ای عادی است. به تعبیری دیگر او معتقد است که فرآیند ارتباطی به نحوی در هنگام بیماری روانی دچار آسیب می گردد. پرستار هنگام تعامل با بیمار ممکن است انواع مختلفی از آسیب های ارتباطی را مشاهده نماید. بعضی افراد ممکن است هنگام تعامل با بیمار انواع مختلف از آسیب های ارتباطی را مشاهده نمایند. بعضی از افراد ممکن است دچار سکوت مرضی گردند، ولی از راه اعمالشان( ارتباط غیر کلامی) ارتباط برقرار می نمایند. دیگران ممکن است در صورت سوال جواب دهند، برخی ممکن است از طریق فاصله گرفتن از درگیر شدن در رابطه فرد با فرد خوداری نمایند. بعضی از بیماران از لغات و عبارات بی معنی در مکالمه استفاده می کنند. وقتی این بیماران به دقت مشاهده یا پیگیری شوند، این ارتباطات ظاهرا نامفهوم ممکن است سمبلی از زیر بنای احساسات برانگیخته شده و نیاز های آنان باشد. بعضی از بیماران بسیار حرافند. بطوریکه تصور می شود بسیار نگران، از لحاظ عاطفی مختل و تحت فشار احساسات و افکار قرار گرفته اند. برخی ممکن است با صدای پایین اغلب به صورت زمزمه نارسا، بخصوص اگر در افسردگی عمیق باشندصحبت نمایند. بنابراین ارتباطات ممکن است راهنمایی جهت اختلالات بین فردی، منابع اضطراب و نیاز های زیر بنایی باشد. شناخت این سر رشته ها  در برنامه ریزی روش های درمانی پرستاری مفید است.

سالیوان همچنین معتقد است که هر موقعیت یا شرایطی که امنیت فرد را تهدید کند باعث افزایش اضطراب می گردد. اضطراب می تواند ارتباطات را قطع یا منحرف کرده یا آسیب برساند. از طرف دیگر مردم می توانند از طریق ارتباط با افرادی که پذیرا، بدون تهدید هستند سلامتی خود را بدست آورند. بنابراین از نظر تئوری سالیوان، هدف درمانی پرستار بایستی برقرار کردن رابطه پرستار- بیمار بر مبنای حمایت عاطفی باشد یا به تعبیر دیگر محیط غیر تهدید کننده باشد.

 

 

مراحل ارتباط درمانی:

 

چهار مرحله به هم پیوسته در ارتباط درمانی پرستار- بیمار شناخته شده است.

در یک رابطه درمانی انتظار می رود که پرستار بیمار را قبلا از برنامه ملاقات منظمی که برای یک مدت زمان مخصوص پایه ریزی شده است، با اطلاع سازد. پرستار و بیمار باید در مورد ساعات و روز هایی که با یکدیگر ملاقات خواهند کرد به توافق برسند. به بیمار باید گفته شود که او می تواند از این زمان استفاده نموده و درباره ی خود، علایق و هر چیزی که باعث ناراحتی او گشته صحبت نماید. پرستار ممکن است که بگوید امیدوار است بیمار را بهتر شناخته او را درک کرده و برای او مفید باشد.

1-    مرحله آشنایی:

در این مرحله پرستار و بیمار با هم آشنا می گردند. نظر به اینکه پرستار و بیمار نسبت به هم غریبه می باشند. برخورد اولیه بر عهده پرستار می باشد. اما گاهی بیماران برون گرا هستند و خود صحبت را آغاز می کنند. بهرحال اگر پرستار برخورد اولیه را وظیفه خود بداند، بیماری که وحشت کرده و کمرو است را فراموش نکرده و از او غافل نمی شود.

طرد شدن پرستار در وهله اول نباید او را از سعی اضافی باز دارد. حتی گاهی تنها در کنار بیمار بودن به بیمار نشان می دهد که به او بعنوان یک انسان علاقمند است و بی میلی یا عدم توانایی فرد را در برقراری ارتباط درک می نماید. بالاخره تکرار چنین ملاقات هایی ممکن است به رابطه پرستار- بیمار منجر گردد. در این مرحله موقعیتی است که پرستار و بیمار یکدیگر را مشاهده نموده و معنی اعمال یکدیگر را به طور خصوصی ارزیابی کرده و کلا با احتیاط به طرف مرحله دوم رابطه پیش می روند. بیمار معمولا پرستار را از طرق مختلف برای جلب اعتماد مورد آزمایش قرار می دهد. هدف اساسی در این مرحله برقراری ارتباط، برقراری تماس، مورد قبول واقع شدن و حرکت تدریجی به سمت مرحله دوم ارتباط است.

 

 

2-     مرحله دوم، مرحله کشف هویت:

اگر ارتباط دوام یابد و مرحله دوم فرا رسد، اضطراب به علت برقراری و احساس اعتماد کاهش می یابد. پرستار و بیمار به قدری یکدیگر را خوب می شناسند که واکنش های احساسی مخصوص را در موقعیت معینی پبش بینی می نمایند. در این مرحله غیر عادی نیست که بعضی از بیماران هنوز اعتماد به پرستاران را مورد آزمایش قرار می دهند. ( از این طریق رفتار غیر کلامی آن را نشان داده در این زمان مسئولیت پرستار درک این رفتار و واکنش مناسب در این مورد است )

در مدت مرحله دوم پرستار بیمار را تشویق می کند که مطالب خود را به زبان آورده و مذاکرات او را روشن سازد و حمایت های عاطفی لازم را جهت ادامه صحبت به بیمار می دهد.

رفتار هایی که بیمار ممکن است نشان دهد:

بیمار ممکن است منتظر دیدار بعدی پرستار بعنوان زمان سبک بال نمودن خود از نظر عاطفی باشد یا ممکن است در ملاقات های بعدی نسبت به پرستار حالت طرد شدن و خشم پیدا نماید. درک پرستار از وجود چنین حالتی نشانه مورد قبول داشتن بیمار و توانایی او در حفظ اعتماد برای ادامه رابطه و حرکت به سوی مرحله بعدی مهم می باشد.

 

 

 

 

 

3-    مرحله استقلال:

بیمار در این مرحله بیشتر سخنگو و فعال می گردد زیرا او با پرستاری که نقش یک فرد مهم برای او را دارد، رابطه برقرار می نماید. مرحله سوم زمانی است که بیمار ممکن است بین وابسته بودن و سعی در استقلال مردد باشد.

این مرحله می تواند برای پرستار و بیمار مشکل باشد و پرستار ناچار است که همه مهارت های ارتباطی و بین فردی خود را به کار برد. به بیمار اجازه داده می شود تا احساسات خود را بروز داده و موقعیت ها را آزادانه بیان نماید. پرستار ممکن است فشار های ناسالم بر روی بیمار و درنتیجه کم شدن عواطف بیمار را شناسایی نماید. نشان دادن درک این موقعیت ها از طرف پرستار باعث اعتماد عمیق بیمار می گردد. وقتی اعتماد بیمار پرورش یافت، یادگیری انجام می گیرد و اضطراب کمتر می شود. پرستار و بیمار به صحبت درباره مشکلات و کشمکش ها ادامه داده و بیمار تشویق می گردد که راه های جدیدی  را برای حل آنها به کار گیرد.

 

 

4-    مرحله ختم درمان:

بیمار را بایستی از مرحله شروع آشنایی و ادامه آن برای این مرحله ( اختتام ) آماده نمود. در مرحله اول پرستار به بیمار می گوید که برای چه مدت بطور منظم قادر است با او ملاقات نماید. در طول مدت رابطه، پرستار در فواصل مختلف به تاریخ اختتام اشاره می کند. در صورتی که پرستار به هر دلیل قادر به ادامه ملاقات های منظم خود نباشد و بیمار هنوز به او وابسته باشد، بایستی ترتیبی دهد تا پرستار دیگری با بیمار کار کند. در مرحله آخر پرستار به تدریج تعداد ملاقات های خود را کم نموده و بیمار را تشویق می کند تا با مردم دیگر و گروه های دیگر رابطه برقرار نماید. بیمار ممکن است به قدری از این تجربه سود برده باشد که دیگر نیازی به حمایت پرستار نداشته باشد و یا از بیمارستان مرخص شود.

 

 

تکنیک ها و مهارت ها در ارتباط درمانی:

 

به طور کلی ارتباط به دو دسته کلامی یا غیر کلامی تقسیم می شوند. ارتباط کلامی به لغات نوشته شده یا صحبت شده گفته می شود. ( لغات علامت دار نیز بایستی بعنوان ارتباط کلامی قلمداد شود ) ضرب المثل، کلیشه ها، شعار ها، اختصارات و طنز ها از ارتباطات کلامی هستند که می توانند معانی ویژه ای داشته باشند.

 

ارتباط غیر کلامی: درحقیقت تحقیقات نشان داده است که پیام های غیر کلامی معانی عاطفی و اجتماعی به همراه داشته و بیشتر از پیام های کلامی مورد قبول واقع می شوند و رفتار های غیر کلامی به منظور تطبیق و بررسی اعتبار رفتار کلامی بکار می رود. پیام های غیر کلامی از طریق مشاهده تشخیص داده می شوند. آن ها به چهار طریق توصیف می شوند:

 

1-     حرکات بدن( kinesics )

2-     کیفیت سر و صدای غیر کلامی ( paralanguage )

3-     فضای شخصی و اجتماعی ( proxemics )

4-     ظاهر ( appearance )

 

مثال ها در هر یک از موارد ذکر شده:

 

1-   حالات چهره، وضعیت بدن، اشارات و حرکات در سخن گفتن. حالات چهره شاید تنها و مهمترین منبع پیام های غیر کلامی هستند.

2-     شامل آهنگ صدا، صرفه کردن، فاصله کلمات، تاکید، مکث ها، گریه کردن، خندیدن، غرغر کردن

3-   در حقیقت مانع غیر قابل دیدن است که از دیگران انتظار نمی رود به آن تعدی نمایند. در ارتباط باید به این فضای شخصی توجه شود.

4-     نحوه استفاده از پوشش، لباس، سایر اشیاء، آرایش مو، صورت، زینت آلات، ریش و عینک

 

 

خصوصیات ارتباط درمانی:

 

1-   پذیرش: قبولی و پذیرش فرد دیگر است که به معنی تصدیق رفتار شخص نیست بلکه او را بعنوان یک انسان ارزشمند باید در نظر داشت و اهمیت دارد.

2-   احترام: درحقیقت فرایند در نظر داشتن دیگری است. این احترام از طریق خوب گوش کردن، توجه کردن، توضیح دادن، صدا کردن مددجو با نام خانوادگی

3-     علاقه: نشان دهنده کنجکاوی صادقانه نسبت به مددجو است. ( دوست دارم در مورد زندگیت همه چیز را بدانم)

4-     صداقت: در حقیقت همان ارادت و راستگویی است که بدون پذیرش، علاقه، احترام، انجام نمی شود. و غیر درمان است.

5-     کمک و همیاری: به معنای حاضر بودن و کمک کردن به مددجو است.( پرستار حاضر و در دسترس مددجو است)

6-     حفاظت و حمایت: به عنوان امنیت اطمینان بخش تعریف شده است.

7-     اجازه دادن: اجازه و اختیار برای رفتار کردن به طریقه جدید است. اجازه دادن بدون حمایت و حفاظت غیر درمانی است.

 

 

انواع ارتباط:

 

1-     درون فردی ( intrapersonal )

2-     بین فردی (  interpersonal)

 

1-     درون فردی: در سطح درون فردی، در خود فرد روی می دهد.( با فرد صحبت کردن )

2-     بین فردی: بین دو یا چند نفر می باشد و شامل هر دو جزء کلامی یا غیر کلامی می باشد. که انواع آن شامل:

الف) ارتباط اجتماعی          ب) ارتباط دانشگاهی          ج) ارتباط تسهیل کننده یا درمانی

 

 

مهارت ها و تکنیک های ارتباط درمانی ( مهارت های تسهیل کننده ارتباط )

 

استراتژی هایی که پرستار از آن استفاده می کند تا قادر باشد با بیمار یا مددجو ارتباط برقرار نماید و به او کمک نماید. دو نوع مهارت تسهیل کننده موثر وجود دارد:

1-     مهارت های توجه

2-     مهارت های پاسخ

 

 

1-   مهارت های توجه: مهمترین مهارت های توجه گوش کردن و مشاهده فعال به منظور ارزشیابی فعال کلامی یا غیز کلامی است. این مهارت ها خود به دو مهارت تقسیم می شوند.

 

A-   مهارت های توجه جسمی

B-    مهارت های توجه روانی

 

همدلی: تجربه موقت نسبت به احساسات فرد دیگر است. ورود به دنیای درون آنچنان که او درک می کند.

احترام: در دسترس بودن پرستار برای کار با مددجو و قبول احساسات، عقاید، تجارب و حقوق وی را می رساند و این ایده را نمایان می کند که هر مددجو قادر به حل مشکلات با کمک فرد دیگر است.

 

خلوص و درستی : رابطه نزدیکی با احترام دارد و قدرت واقعی بوده  و درستکاری و صادق بودن با فرد دیگر است. واقعی و واضح بودن اختصار و واضح بودن در هنگام برقراری ارتباط است.

 

سریع بودن (فوریت): ارتباط برقرار کردن در مورد آنچه که اینجا و اکنون رخ می دهد.

 

 

مهارت های توجه جسمی شامل:

 

1-     روبروی شخص دیگر بودن

2-     قبول وضعیت بدنی باز

3-     مایل شدن در جهت فرد دیگر

4-     تداوم تماس چشمی مستقیم

5-     آرام باقی ماندن

6-     ایجاد محیط آرام و راحت

 

 

مهارت های توجه روانی:

5 نوع مهارت عمده در توجه روانی وجود دارد:

 

1-     توجه و تمرکز بر سخنران

2-     گوش کردن به هر چیزی که گفته می شود

3-     تجزیه و تحلیل پیام های کلامی در ارتباط

4-     مشخص کردن موضوعات و الگو های ارتباط کلامی ( احساس بی قدرتی و عدم توانایی در انجام کار)

5-     خلاصه کردن محتوا و احساسات بیان شده

 

 

1-    مهارت های پاسخ:

 

استراتژی هایی که پرستاران و سایر اعضای تیم بهداشت و درمان جهت برقراری ارتباط کلامی با مددجویان استفاده می کنند، مهارت های پاسخ گفته می شود.

 

همدلی ((empathy ، احترام (respect) ، واقعی و راسخ بودن، رویارویی ((confrontation جز ابعاد تسهیل کننده در ارتباط می باشند.

 

 

استراتژی های پاسخ:

روش های صحبت کردن با مددجو است بطوری که آنها را به برقراری ارتباط تشویق می کند. در رابطه پرستار – بیمار، این بخش عمده ای از کمک به مددجو است تا در فرایند کشف خود، درک خود و تغییر موفق شود.

 

الف) گشابش سخن: به عبارات یا جملاتی که مددجو را به بحث در مورد مشکل تشویق می کند. مثلا ممکن است بگویید چطور شد به این جا آمدید؟ ، آیا چیز بخصوص است که شما بخواهید در مورد آن صحبت کنید؟

 

ب) سوالات باز: سوالاتی که پاسخ آن اطلاعات بیشتری را در اختیار پرستار قرار می دهد تا سوالات بسته.

 

ج) دادن اطلاعات: اطلاعاتی که سبب کاهش اظطراب و ناآگاهی بیمار می شود مثلا دادن اطلاعات در زمینه ویزیت پزشک، روز ها و ساعات ملاقات عمومی و دیگر موارد مورد توجه بیمار.

 

د) بیان مجدد: بیان جملات بیان شده از طرف بیمار به صورتی دیگر.

بیمار: من همیشه کودکم را کتک می زنم.

پرستار: شما فکر می کنید که خیلی عصبانی هستید.   

 

    

ث) انعکاسات(reflextion): به دو صورت انعکاس محتوی و و انعکاس احساسات است.

انعکاس محتوی تکرار جملات اصلی مددجو است این کار به مددجو فرصت شنیدن و فکر کردن درباره انچه گفته را می دهد.

 

مددجو: من امروز خیلی ناامید شدم فکر می کردم به خانه می روم.

پرستار: بنظر می رسد از اینکه در بیمارستان هستی ناراحتی؟

مددجو: من مثل یک صدف توخالی هستم نه چیز دیکر.

پرستار: یعنی می گویی احساس بی ارزشی می کنی؟

مددجو: من به مردم نادرست متکی می شوم

پرستار: به مردم نادرست؟

مددجو می گوید : فکر می کنی برای رقص باید بروم؟

پرستار: فکر می کنی باید بروی؟

 

 

چ) ارتباط دادن جملات و بیانات جدا از هم یا وصل کردن جاهای خالی(connecting island of information)

 

پرستاران سعی میکنند پل ارتباطی و جاهای خالی احساسات، افکار، تجارب و رفتار را به هم وصل کند.

مددجویی دو مسئله را به طور جداگانه مطرح می کند:

1-     عدم موافقت در امور جنسی و بچه دار شدن

2-     افراط در مشروب خوردن

 

اینطور می رسد حلقه ی ارتباطی گم شده است پرستار در جواب این صحبت بیان می کند من متعجبم که چه رابطه ای بین مشروب نوشیدن شما و عدم موافقت با همسرتان است؟ ایا به نظرتان می رسد این کار روش مناسبی برای تنبیه اوست؟

 

ح) بیان مشاهدات(stating observation):

 

مثال: پرستار: شما به من گفتید در تعطیلات آخر هفته با مادرتان دعوایتان شده بعد از ان دعوا دچار بی قراری شدید در همین حین که داشتید برایم صحبت می کردید از اتاق خارج شدید و شروع به قدم زدن کردید و وقتی شما را صدا می زدم گفتیتد دیگر نمی خواهید حرف من را بشنوید

مددجو: درست است

پرستار: من تعجب می کنم چه چیزی از صحبت هایم باعث ناراحتی و رنجش شما شده است

و یا مثال دیگر: شما غمگین به نظر می رسید می بینم که شما ناخن هایتان را می جوید

 

 

د) ایجاد باز خورد(providing feed back):

شامل دادن اطلاعات سازنده به مددجو در مورد اینکه پرستار چگونه آن ها را درک کرده است.

مددجو: شوهرم هرگز وقت ندارد که اوقات خود را با من بگذراند او همیشه کار می کند و به تلوزیون نگاه می کند و...

پرستار: من اینطور می شنوم که شما می گویید او نمی خواهد وقتش را با شما بگذراند

مددجو: نه دقیقا فکر میکنم وقت دارد ولی چیز های دیگری مقدم هستند من می خواهم در زنگی او بر همه چیز مقدم باشم.

مددجو: هیچ کس به ملاقات من نمی آید بچه هایم به خود زحمت نمی دهند به دیدن من بیایند.

پرستار: فکر می کنی که کی به تو نوجه ندارد یا به تو اهمیت نمی دهد.

 

 

خ) سازمان دهی(structuring):

پرستار به مددجو کمک کرده تا مشکلاتش را تعیین نموده و اهمیت نسبی آن ها را تشخیص دهد. این نوع سازمان دهی برای مددجو یانی مفید است که مشکلات زیادی دارند و نمی دانند که کدام مشکل مهم تر است.

 

 

ذ) تمرکز دادن(focusing):

تمرکز یعنی اینکه ارتباط در جهت هدف، ویژگی و درست بودن هدایت گردد و این باعث می شود تا بیمار به بیراهه نرود تکنیک های مربوط در این مهارت شامل:

1-   توصیف کردن: احساس شما در ان وقت چگونه بود چه احساسی به هنگام کتک زدن بچه داشتید و یا وقت عصبانی بودن احساست را به من بگو

2-     قرار دادن وقایع به ترتبت زمانی: آیا آن ماجرا قبل را بعد از تولد بچه یتان اتفاق افتاد یا چه وقت آن اتفاق افتاد.

3-     تشویق به مقایسه: آیا این مانند زنای بود که تو خانه را به قصد دانشکده ترک کرده بودی؟ و یا قبلا چه تفاوتی با حال داشت.

 

 

ر) روشن کردن ابهامات(clarifying):

سعی در درک مددجو وقتی که ارتباط مبهم، گیج کننده و غیر واضح است. مثلا بیمارانی که دچار توهم و هذیان می باشند مطمئن نیستند به انچه که شما گفتیتد لطفا ممکن است دوباره ان را تکرار کنید در این صورت باعث می شود که مددجو منظورش را روشن تر و واضح تر بیان کند یا مثال دیگر: آن ها کی هستند این موضوع چه ارتباطی با ... دارد؟

 

 

ز) خلاصه کردن(summarizing):

بازخورد دادن به مددجو در مورد کل و یا قسمتی از مصاحبه توسط پرستار خلاصه کردن آماده می شود.

 

 

س) سکوت(silence):

این شیوه به مددجو این فرصت را می دهد که افکارش را جمع و سازمان دهی نماید و آگاهی او را از مسائل افزایش دهد این کار باعث قبولی و پذیرش، اهمیت و حمایت می شود.

 

موانع ارتباطی:

 

نصیحت کردن            

نادرست : اگر من جای شما بودم                     

درست : من آنچه را گفتید شنیدم شما چه پیشنهادی دارید؟

 

اطمیان دادن

نگران نباش

چه چیزی باعث نگرانی شما شده است؟

 

تغییر موضوع

اجازه بدهید بعدا در مورد آن صحبت کنید.

به نظر مهم می رسد بیشتر در مورد آن توضیح دهید

 

قضاوت کردن

اشتباه می کنید

تعبیر شما فرق میکند بیشتر مایلم در مورد اینکه شما موقعیت را چگونه می بینید بدانم.

 

دستور دادن

این راهش نیست(( به من گوش بده))

شما فکر می کنید کدام راه درست است

 

طرح سوالات بیش از حد

چرا شما اینطور احساس می کنید؟

چه چیزی باعث شده که شما اینطور احساس کنید؟

 

استفاده از کلماتی که بار عاطفی دارند

شما در مورد این حادثه احساس گناه می کنید

من تعجب می کنم که شما احساس مسئولیت در مورد آنچه که رخ داده، نکنید

 

1-     مبارزه کردن ( خصوصا در مواقع هذیانات و توهمات)

شما نمی توانید رئیس یک شرکت باشید.

به نظر می رسد شما می خواهید در مورد خودتان به عنوان فرد مهمی فکر کنید

 

2-     تحقیر احساسات او

شما امروز جلف به نظر می رسید

من توجه کردم شما امروز چند بار لبخند زدید. آیا این دلیل بر چگونگی احساس شما است.؟

 بیمار : من آرزوی مرگ دارم.  پرستار: همه این احساس را دارند.

 

10- رفتار تمر کز بر خود یا خود محوری

معذرت می خواهم آیا می توانید تکرار کنید من نشنیدم شما چه گفتید.

اگر من درست فهمیده باشم آقای احدی شما گفتید.........

 

11-   طرد افکار بیمار

نمی خواهم در این مورد چیزی بشنوم

 

12-   موافقت تمام افکار و رفتار بیمار

من خوشحالم که شما ...     من موافقم ،    خوبست

 

13-   دفاع کردن خصوصا در مواردی که بیمار به آن حساس است

آقای دکتر X بر خلاف گفته شما بسیار دقیق و ماهر هستند

 

14-   پاسخ واقعی دادن به حرف ها و خیالات و هذیانات

بیمار : احساس می کنم اعضای بدنم خارج شده اند

پرستار: نشان بده کجا رفته اند.؟

 

15-   مخالفت یا موافقت سریع و صریح با هذیانات و توهمات

من که صدایی نمی شنوم

تو که ناپلئون نیستی؟

 

16-   متهم کردن بیمار

17-        اگر شما نیاز به جراحی ندارید چرا اینجا هستید؟

    

18-   خودداری و انکار مشکل

بیمار من هیچی نیستم و می میرم

شما همه چیز هستید و نمی میرد.

[ ۱۳٩۳/۱٠/٧ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دانشجوی کارشناسی ارشد روان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی قزوین
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed