روان پرستاری
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

1-به خاطر داشته باشید که تغییر به سختی صورت می گیرد وبرای بیمارهمیشه سرشار از ترس است. مراقب صحبت هایی که به بیمار می کنید باشید، از تلقینات حمایت کنند ای مثل این ها پرهیز کنید"تو خیلی پیشرفت کردی""تو می تونی احساساتتو کنترل کنی".پیشرفت همیشه در بیمار ترس از طرد شدن را بر می انگیزاند.

2-سطح انتظاراتان را کاهش دهید. اهداف قابل دسترس را مد نظر قرار دهید. مشکلات بزرگ را به اجزاء کوچک تقسیم کنید. در هر زمان روی یک موضوع کار کنید. اهداف بزرگ و دراز مدت منجر به احساس شکست می شود.

3- سعی کنید با مسائل آرام و خونسرد برخورد کنید، همان طوری که قدر دانی و تشویق کردن یک امر عادی است، مخالفت کردن هم همین گونه است، با هر دو شرایط با تون کلام پائین مواجه شوید.

4- تا حد امکان زندگی روزمره خانوادگی تان را انجام دهید، سعی کنید در تماس با سایر فامیل و دوستان باشید، سعی کنید بیشتر از آنکه درگیر مشکلات هستید درگیر زندگی باشید، بنابراین فرصت های خوب را از دست ندهید.

5- زمان هایی را برای صحبت کردن مد نظر قرار دهید. صحبت در رابطه با موضوع هایی با بار احساسی کم یا خنثی مفید است.چنانچه لازم باشد زمان را در این خصوص برنامه ریزی کنید.

6- بحران ها را مدیریت کنید، به مسائل توجه ئاشته باشید اما آرام باشید، در برخورد با انتقاد ها و اتهامات وجهه تدافعی اتخاذ نکنید. گرچه منصفانه نیست اما سعی کنید تا حد امکان با او نجنگید و کمتر صحبت کنید. اجازه دهید که آزار ببینید. در حین انتقاداتی که از شما می شود به هر آنچه درست است اعتراف کنید.

7-تهدید ها و رفتار های خود تخریب گرانه نیاز به توجه دارد.نه انها را نادیده بگیرید و نه وحشت زده شوید. آنها را پنهان نگه ندارید و در خصوص آنها براحتی با سایر اعضاء خانواده صحبت کنید و درمانگر را نیز در جریان قرار دهید.

8- به صحبت های او گوش دهید. آدم ها نیاز دارند که احساسات منفی یشان شنیده شود. به او نگوئید"این طوری نیست" سعی نکنید کاری کنید که این احساسات از بین برود.استفاده از واژه ها برای ابراز ترس، تنهایی، بی کفایتی،خشم و نیاز ها مفید است. بهتر است که او از کلام برای ابراز احساساتش استفاده کند، تا این که اعمالی را روی احساساتش برون ریزی کند.

9- با همکاری او و همراه بااو به مشکلات بپردازید،به هنگام حل مشکل یکی از اعضاء خانواده همیشه به سه مسئله توجه داشته باشید الف- برای مشخص کردن آنچه که قرار است انجام شود وی را درگیر کنیدب- از وی بپرسید آیا او می تواند آنچه را که برای حل مشکل نیاز است را انجام دهد ج- از وی بپرسید که آیا او می خواهد که شما برای حل آن مشکل به او آنچه که نیاز است انحام دهد را بگوئید.

10-اعضاء خانواده نیاز است که هماهنگ با یکدیگر عمل کنند. تناقضات والدین منجر به تعارضات شدید خانواگی می شود. استراتژی هایی را که هر فرد بایستی انجام دهد را مشخص کنید

11- چنانچه شما در رابطه با مداخلات درمانی و دارویی نگران هستید، مطمئن شوید که هم بیمار و هم درمانگر از آن مطلع باشد. اگر مسئولیت مالی به عهده شماست این حق شماست که در رابطه با نگرانی هایتان با درمانگر وارد مذاکره شوید

12- محدودیت ها را مشخص کنید، شفاف و رو راست و درعین حال مراقب باشیدمحدودیت ها با در نظر گرفتن میزان تحمل تان مشخص کنید. بیمار باید به زبان ساده  و واضح انتظارات شما رابداند.

13-بیمار را از تبعات و نتایج طبیعی اعمالش محافظت نکنید. به او اجازه دهید تا واقعیت را بداند.

14- رفتار های توهین آمیز و آسیب رسان مثل تهدید، بد خلقی، حمله کردن و تف کردن را تحمل نکنید. در این مواقع بهتر است از او دور شوید و بحث را بعدا دنبال کنید.

15-در رابطه با تهدید ها و اتمام حجت کردن هایتان هوشیار باشید. اینها تنها دست آویز های نهایی شما هستند. از این ها برای متقاعد کردن فرد برای تغییر استفاده نکنید. تنها در صورتی که می توانید آنها را بیان کنید. از دیگران بخصوص افراد متخصص برای این که چه هنگام و چگونه از این ابزار ها استفاده کنید کمک بگیرید.

.

 

1- به خاطر داشته باشید که تغییر به سختی صورت می گیرد وبرای بیمارهمیشه سرشار از ترس است. مراقب صحبت هایی که به بیمار می کنید باشید، از تلقینات حمایت کنند ای مثل این ها پرهیز کنید"تو خیلی پیشرفت کردی""تو می تونی احساساتتو کنترل کنی".پیشرفت همیشه در بیمار ترس از طرد شدن را بر می انگیزاند.

خانواده بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می توانند داستان های بیشماری را تعریف کنند که در آن موارد فرزندشان پس از یک دوره ای از بهبود در عملکرد و مسئولیت پذیری دچار بحران و تشدید بیماری شدند! در این موارد یک احساس گیج شده گی یا درمانده گی در خانواده ایجاد می شود. در این شرایط بیماران در طی دوره بهبودی، بهبود در کارکرد، کمک کردن در کار های منزل، کاهش رفتار های خود تخریب کننده و توانایی تحمل تنهایی و وابستگی کمتر نشان می دهند. بیماران این نگرانی را دارند که با بروز بهبودی، اطرافیانشان که آنها را حمایت می کنند و نگران آنها هستند، آنان را تنها بگذارند .حمایت های عاطفی و مالی تمام شود و آنان یک تنه با جهان دست به گریبان شوند. در این هنگام است که آنها احساس طرد شدن می کنند و واکنش آنها به این ترس عود بیماری تلقی می شود. واقعیت این است که آنها تصمیمی در این خصوص نمی گیرند و این یک فرآیند ناخودآگاه است و در حقیقت ترس و اضطراب منجر به استفاده آنها از دفاع های قدیمی ناپخته می شود. روز های ترک کار، حملات خشم،خود زنی، اقدام به خودکشی، دوره های پرخوری، میگساری برای خانواده های این بیماران  امری آشنا است و بیانگر تحت استرس بودن فرزندانشان است. در این شرایط عمدتا خانواده تصمیم به بستری بیمارشان می گیرند. در این شرایط بیمار در طی یک فرآیند پسرفت روانی به این نتیجه می رسد که او هیچ مسئولیتی برای کنترل خود ندارد، زیرا که این امر را دیگران انجام می دهند. پس بهتر است تا سرحد امکان در این شرایط از بستری وی پرهیز نمائیم. توصیه می شود هنگامی که بیمار در حال پیشرفت است افراد خانواده خیلی در این خصوص هیجان زده نشود و به بیمار تذکر دهند که آهسته پیش رود. این الگو به کاهش خطر عود علائم و بیماری کمک می کند. به همین دلیل است که پرسنل کار آزموده بیمارستان به هنگام ترخیص بیمار بجای اینکه به وی در خصوص توانایی هایش اطمینان دهند، ذکر می کنند که آنها می دانند که بیمار مشکلات فراوانی را در پیش رو خواهد داشت.

بهتر است از بکار بردن عبارتی مثل این پرهیز کنیم" تو باید پیشرفت زیادی بکنی" یا" من خیلی تحت تاثیر تغییرات تو قرار گرفتم" یا" این که خیلی سخت نیست" یا" من می دونم تو از عهدش بر میای" .همه این عبارت این تلقین را در بیمار ایجاد می کند که مشکل وی چندان مهم نیست یا مشکل تمام شده است. عبارتی مثل این می تواند همدلانه ، کم خطر و مفید باشد"پیشرفت تو نشان دهنده این است که تو واقعا داری تلاش می کنی، تو داری سخت تلاش می کنی، من خیلی خوشحال می شم که این کار رو انجام بدی ولی نگرانم که این برایت خیلی پر استرس باشد"

 

2-سطح انتظاراتان را کاهش دهید. اهداف قابل دسترس را مد نظر قرار دهید. مشکلات بزرگ را به اجزاء کوچک تقسیم کنید. در هر زمان روی یک موضوع کار کنید. اهداف بزرگ و دراز مدت منجر به احساس شکست می شود.

اگر چه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است نقاط قوت بارز بسیاری مثل هوش، جاه طلبی، خوش چهره گی و استعداد ورزشی  داشته باشند. ولی آسیب پذیری احساسی منجر به عدم توانایی استفاده آنها از این استعداد ها می شود. معمولا خود بیمار و خانواده اش بر اساس همین توانمندی ها سرشار از آرزو و آمال هستند. ممکن است خود بیمار یا خانواده اش برای برگشتن به مدرسه و دانشگاه ، اتمام تحصیل و آماده شدن برای استقلال مادی مصر باشند،  یا اینکه شاید خانواده آرزوی مستقل شدن بیمار را داشته باشند، بر طبق همین جاه طلبی بالای بیمار، ممکن است وی بخواهد چند پله را یک جا بالا برود. یا شاید بلافاصله پس از ترخیص از بیمارستان تصمیم بگیرد که به طور تمام وقت به کار های دانشگاه یا مدرسه بپردازد. وی در برنامه ریزی هایش به ناتوانی خویش در عدم کنترل هیجانی، سیاه و سفید دیدن و ناتوانی برای تحمل تنهایی خود توجه نمی کند. بطور مثال چنانچه بیمار  نمره 15 بگیرد ممکن است به فکر می کند نمره اش عادلانه نیست یا آن را نشانه شکست خود بداند و متعاقبا درگیر رفتار های خود زنی و پرخاشگرانه شود یا چنانچه فکر کند این نمره از نظر خانواده اش نشانه موفقیت درسی وی بوده و نتیجه آن کاهش توجه و نگرانی خانواده اش از وی خواهد بود منجر به بروز اضطراب شدید در وی خواهد شد. علت این اضطراب ترس از طرد شدن است. به هر حال وقتی یک هدف بزرگ در یک مرحله جلوی فرد قرار می گیرد نتیجه آن گاه معکوس است بطوری که باعث پسرفت بیمار شده و گاه نیاز به بستری شدن است. یک وظیفه مهم خانواده این است که سرعت موفقیت برای رسیدن به اهداف را در فرزندشان آهسته کنند، البته این نیاز مند تغییر نگرش خانواده است چرا که گاه این خود خانواده است که فرزند را به این سمت سوق می دهد. این موضوع باعث کاهش احتمال پسرفت در بیمار شده، احساس شکست را در وی به حداقل می رساند و باعث تقویت خود باوری در وی خواهد شد. با کاهش سطح انتظار و مد نظر قرار دادن اهداف کوچک، بیماران و خانواده آنها شانس بیشتری برای موفق شدن بدون تجربه شکست را دارند. اهداف باید واقع بینانه باشند. بطور مثال اگر بیماری تحت استرس در میانه ترم دچار احساس افسردگی و اقدام به خودکشی شده است، نمی تواند درسش را تا چند ماه بعد بطور تمام وقت دنبال کند و انتظار موفقیت داشته باشد. یک هدف واقع بینانه تر این است که تا هنگام بدست نیاوردن ثبات ترم جدیدی را نگیرد.  همان طوری که گفته شد اهداف  باید به پله های کوچک تقسیم شوند. بیماری که تا کنون همیشه با والدینش زندگی کرده نمی تواند ناگهان از خانه پدری جدا شود. بهتر است ابتدا ساعاتی را در جایی دیگر بگذراند و مابقی ساعات در خانه پدری باشد، سپس تحت نظارت در یک آپارتمان نزدیک زندگی نماید و تنها در زمانی که ثبات احساسی و رفتاری لازم را در مراحل قبلی داشت، هدف نهایی یعنی زندگی مستقل و تنها را تجربه کند. نه تنها بایستی اهداف را به اجزائی تقسیم یندی کرد بلکه در هر زمان نیز روی یک هدف کار کرد. مثلا چنانچه دو هدف اتمام تحصیل و تجربه زندگی مستقل مد نظر باشد بایستی تنها روی یکی از این اهداف کار کرد و هدف دیگر را برای بعد گذاشت.

.

فضای خانواده

3- سعی کنید با مسائل آرام و خونسرد برخورد کنید، همان طوری که قدر دانی و تشویق کردن یک امر عادی است، مخالفت کردن هم همین گونه است، با هر دو شرایط با تون کلام پائین مواجه شوید.

بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دارای ناتوانی در تحمل استرس در روابطش است، طرد شدن، مورد انتقاد قرار گرفتن و مخالفت دیدن برایش بسیار استرس آور است و به همین دلیل یک فضای آرام و توام با خونسردی برایش بسیار کمک کننده است. باید مد نظر داشته باشیم که سطح درگیری هیجانی که این افراد هر روز تجربه می کنند بسیار بیشتر از افراد عادی است. نواقص آنها در این خصوص را می توان به سه بخش تقسیم کرد؛ عدم کنترل هیجانی، ناتوانی برای تحمل تنهایی، و سیاه و سفید دیدن همه چیز یا تفکر قطبی.

عدم کنترل هیجانی: بیمار مبتلا به این اختلال در طی روز نواسانات بارزی در احساساتش دارد. ما هم شبیه این احساسات شدید را گاها تجربه می کنیم، بطور مثال احساس طپش قلب و ترسی که شما به هنگام انجام اشتباه در کارتان داشتیه اید، اشتباهی که می توانسته بسیار شرم آور بوده و ارزش شما را در کارتان بوضوح پائین بیاورد را بخاطر بیاورید! فرد مبتلا به این اختلال مشابه این احساس شدید را مکررا در طی روز تجربه می کند. بعضی ها با در میان گذاشتن این مسئله با یک دوست یا این تفکر که انسان جایزالخطا است شدت این احساس را پائین آورده و به بیانی خود را تسکین می دهند، اما بیمار مبتلا به این اختلال فاقد این چنین توانایی هایی است. یک مثال دیگر در زمانی است که دچار تعارضاتی در خانواده می شویم، یعنی زمان هایی که از دست افرادی که دوست شان داریم بسیار خشمگین می شویم. در این شرایط سعی می کنیم با ابداع روش هایی اوضاع درونی مان راتغییر دهیم مثلا سعی می کنیم با آن فرد یک صحبت همدلانه داشته باشیم یا اجازه می دهیم زمان مسئله را حل کند یا به بیانی بی خیال مسئله می شویم. اما یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی دچار یک احساس فوق العاده زیاد خشم شده و فاقد توانایی برای تسکین خود از طریق این مکانیسم های مقابله ای است، در نتیجه دچار بروز نامتناسب احساس خصومت یا برون ریزی احساساتش از طریق خود زنی یا میگساری یا امثالهم می شود.

عدم تحمل تنهایی: این افراد در شرایط جدایی از افراد خانواده، فرد مورد علاقه و حتی درمانگرشان دچار احساس درماندگی می شوند. آنها در این شرایط دچار احساس وحشت زیادی می شوند. به خاطر آوردن تصاویر آن افراد یا خاطره آنها و این خود گویی که" آن فرد واقعا من را دوست دارد و مراقب من است و باز خواهد گشت" هیچ کمکی به آنها نمی کند، آنها تنها در صورت حضور آن فرد احساس آرامش می کنند، بنا بر این شکست های عاطفی برای آنها بسیار دردآور است. نبودن دیگران، حتی کوتاه مدت برایشان به معنی طرد شدن است و به طور جبرانی برای دور نگه داشتن خود ازاین احساسات و افکار درد آور از یک مکانیسم جبرانی به نام "تجزیه" استفاده می کند. این فرایند یک رخداد ناخودآکاه است. یعنی خودش آکاه نیست که در حال به کار گیری مکانیسم دفاعی تجزیه است. به هنگام تجربه مکانیسم "تجزیه" او دچار احساسات عجیب و آشفته ای می شود به گونه ای که گویا تغییر شخصیت داده و فردی دیگر شده است، درست مثل این که از وجود خود جدا شده و در یک شخصیت غیر واقعی دیگر قرار گرفته است.

سیاه و سفید دیدن( تفکر دو قطبی): همراه با احساسات شدیدی که این بیماران تجربه می کنند، باید به افکار اغراق آمیزی که در ذهن آنها می گذرد نیز اشاره کرد. این بیماران نقطه نظرات شدیدی نسبت به وقایع دارند، به طوری که انسان ها را به دو دسته تماما خوب و تماما بد تقسیم می کنند، یک فرد یا کاملا و تماما خوب است و در غیر این صورت کاملا و تماما بد، چنانچه فردی حمایت کننده بوده و از آنها مراقبت کند، آن فرد ناجی و با ویژگی های بسیار خاص تلقی می شود، اما هنگامی که فردی با آنها مخالفت کند یا به خواسته هایشان تن در ندهد او را شرور تلقی می کنند. برخورد مطلق نگرانه ای که نسبت به وقایع دارند این امکان را فراهم نمی کند که افراد بطور واقع بینانه تر در دسته های دیگری  با درجاتی از خوبی و بدی قرار بگیرند.

از آنجایی که این افراد در تحمل استرس ناتوان هستند، بنابراین خانواده می تواند باایجاد یک فضای آرام و توام با خونسردی در خانه به ثبات آنها کمک کند، به این معنا که با تون آهسته صحبت کنند و به هنگام بروز بحران به جای واکنش نشان دادن یک نفس آرام بکشند. به همین دلیل تنها در هنگامی که آرام هستید و می توانید آرامش تان را حفظ کنید با آنها ارتباط برقرار کنید. به خاطر داشته باشید که این به آن معنا نیست که نباید با آنها در رابطه با اختلاف نظرتان وارد مذاکره شوید، زیرا گاه خانواده به اشتباه تصمیم می گیرد برای کاهش مخامصه از بحث با این افراد اجتناب کند که در دراز مدت مشکل ساز خواهد بود. در هر حال اختلاف نظر ها باید با وضوح کامل البته بتدریج و در فضای آرام مطرح شوند.

4- تا حد امکان زندگی روزمره خانوادگی تان را انجام دهید، سعی کنید در تماس با سایر فامیل و دوستان باشید، سعی کنید بیشتر از آنکه درگیر مشکلات هستید درگیر زندگی باشید، بنابراین فرصت های خوب را از دست ندهید.

معمولا وقتی یکی از اعضاء خانواده دچار بیماری روانی می شود، سایر اعضاء خانواده منزوی می شوند.کنار آمدن با مشکلات بیمار وقت و انرژی زیادی از خانواده می گیرد. معمولا خانواده به خاطر احساس انگی که بیماری روانی دارد و بدلیل شرم از دوستانشان دوری می کنند. نتیجه این دوری گزینی بروز احساس تنش و خشم است چرا که هر فردی برای کاهش تنش هایش به روابط با دوستان ،میهمانی رفتن و تعطیلات نیاز دارد. با در نظر گرفتن این نیاز و ارضاأ آن افراد خانواده آرام تر و فضای خانه کم تنش تر خواهد شد.

5- زمان هایی را برای صحبت کردن مد نظر قرار دهید. صحبت در رابطه با موضوع هایی با بار احساسی کم یا خنثی مفید است.چنانچه لازم باشد زمان را در این خصوص برنامه ریزی کنید.

هنگامی که خانواده در گیر رفع تعارض ها و کنار آمدن با فشار های عاطفی است که از این بیماران متحمل می شوند،صحبت در رابطه با مسائلی به جز بیماری را فراموش می کنند.بجای تمرکز صرف روی بیماری و درمان که انرژی زیادی از بیمار می گیرد و او را در نقش بیمار قرار می دهد با تمرکز بر استعدادها و علائق وی می توان احساس هویت فردی وی که در حال نابودی است را تقویت کرد.

این مسئله با تقویت احساس شوخ طبعی و انحراف فکر بیمار و خانواده از مشکلات بیمار، می تواند سطح تنش را کاهش دهد.

بعضی از خانواده ها هرگز در این رابطه مکالمه ای ندارند به همین دلیل انجام آن در ابتدا می تواند ناراحت کننده باشد. هزاران دلیل برای نداشتن این ارتباط وجود دارد. لازم است که خانواده در این خضوص وقت بگذارد.می توان یک برنامه در این خصوص آماده کرد و به پشت یخچال چسباند. مثلا اینکه حداقل هفته ای چند بار با یکدیگر شام بخورند و در طی آن در رابطه با تعارض ها و مشکلات صحبتی نکنند،بتدریج این برنامه جروی از عادات روزانه حانواده در خواهد آمد

 

بحران ها را مدیریت کنید، به مسائل توجه داشته باشید اما آرام باشید.

6- در برخورد با انتقاد ها و اتهامات وجهه تدافعی اتخاذ نکنید. گرچه منصفانه نیست اما سعی کنید تا حد امکان با او نجنگید و کمتر صحبت کنید. اجازه دهید که آزار ببینید. در حین انتقاداتی که از شما می شود به هر آنچه درست است اعتراف کنید.

هنگامی که افرادی که یکدیگر را دوست دارند از یکدیگر خشمگین می شوند،ممکن است حملات کلامی شدیدی به هم بکنند. این مسئله در مورد بیماران با اختلال شخصیت مرزی که خشم بیشتری را تجربه می کنند بارز تر است. پاسخ طبیعی به انتقاد های غیر منصفانه دفاع از خود است اما واقعیت این است که اگر هر دو طرف این قصد را داشته باشند نتیجه بخش نیست.در این شرایط هیچ کس نمی تواند به گونه ای دیگر و اصولا منطقی و آرام بیاندیشد. تلاش برای دفاع از خود تنها بنزین آتش را زیاد می کند. اصولا برخورد تدافعی باعث می شود که طرف مقابل فکر کند شما خشم او را بی دلیل می دانید و این منجر به تشدید خشم وی خواهد شد. پس چنانچه خشم وی بصورت کلامی است و در آن آزار فیزیکی وجود ندارد بهتر و منطقی تر این اشت که به صحبت هایش گوش کنید.

آنچه که بیشتر افراد خواهانش هستند این است که شنیده شوند. البته شنیدن خشم کسی که دوستش دارید آن هم بدون اساس منطقی بسیار آزار دهنده است، چرا که نه تنها احساس نادرست بودن احساس در وی می کنید که آن را ناعادلانه هم می دانید. اما گاه در لابلای صحبت های بیمار هسته هایی از واقعیت هم دیده می شود در این صورت چنانچه بتوانید به آنها اشاره کنید و به خاطر آنها از وی عذر خواهی کنید بسیار مفید است.

به خاطر داشته باشید که این خشم یکی از مشکلات اساسی بیمار است و او با این طبیعت پرخاشگرانه بدنیا آمده است و خشم یک روی احساسات وی است که می تواند به سرعت عوض شود

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شاهری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دانشجوی کارشناسی ارشد روان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی قزوین
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed